استقلال، آزادی،اینترنت! مروری بر مواجهه نظام حکمرانی با پدیده اینترنت، و آینده آن (یادداشت)

به دعوت علی ورامینی، سردبیر مجله «مدیریت ارتباطات» یادداشتی نوشتم که با عنوان «استقلال، آزادی، اینترنت» در شماره ۱۹۰-۱۹۱ این مجله وزین منتشر شد. انتشار مجلات حتی در شرایط این روزهای کشور، از معجزات جامعه ایران است. من یادداشت خودم را با اجازه سردبیر اینجا بازنشر می‌کنم، اما پیشنهاد می‌کنم برای حمایت و استمرار چنین فعالیت‌هایی، یک نسخه از این مجله را اینجا سفارش دهید. و اما متن کامل یادداشت:

تا چشم کار می‌کرد خیابان پر از جمعیتی شعارگویان بود و در آن میان یک پارچه‌نوشته بزرگ دست مردم بود که روی آن نوشته بود: «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی». این یکی از عکس‌های سیاه و سفید باقی‌مانده از انقلاب اسلامی است که در خاطرم مانده و برای این یادداشت به دنبالش بودم. با توجه به قطع بودن اینترنت، دست به دامن موتور جستجوی بومی «ذره‌بین» شدم و همانطور که حدس می‌زنید نتایج بی‌ربطش مأیوسم کرد. امیدوارم سردبیر مجله این عکس را پیدا کند و کنار این یادداشت بگذارد، زیرا آنچه درباره وضعیت امروز اینترنت[1] تصمیم دارم توضیح بدهم، به این شعار کلیدی و شیوه متناقض اجرای آن طی پنج دهه بعدی ارتباط دارد. شیوه‌ای که به گمانم باعث شده چیز زیادی از استقلال و آزادی در جمهوری اسلامی باقی نماند.

اجازه دهید برگردیم به همان دنیای سیاه و سفید بعد از انقلاب و خیلی خلاصه مناسبات آن زمان را در کشور مرور کنیم. در زمانه شعار «نه شرقی نه غربی» مردم انقلابی تصمیم گرفتند در برابر جهان اول و دوم «بایستند» و پس از فروپاشیدن کمونیسم، خود را در برابر غرب تعریف کردند. از سرفصل‌های درسی در دانشگاه‌ها تا مدل لباس و موی جوانان هر چیزی که نشانه‌ای از غرب داشت، نوعی «تهاجم فرهنگی» غرب شناخته می‌شد و طبیعتا باید حذف می‌شد. غرب دشمن بود و آمریکا شیطان بزرگ و اگر کسی غیر از این می‌نوشت و می‌گفت، ضد انقلاب بود. زمانه زمانه‌ی انحصار صدا و سیما به عنوان رسانه رسمی بود و صداها، چه موسیقی بود و چه سخنرانی، و تصاویر، چه بخشی از یک فیلم سینمایی بود و چه بخشی از یک نقاشی تاریخی باید در چهارچوب ملاحظات انقلابی و اسلامی ممیزی می‌شد، «مجوز» می‌گرفت و بعد منتشر می‌شد. طبیعتا در این فضا روزنامه‌ها، مجلات و کتاب‌ها هم از این ممیزی‌ها بی‌نصیب نبودند. در ادامه هم با ممنوعیت ویدیو و بعدتر جمع کردن دیش‌های ماهواره و پارازیت انداختن روی شبکه‌های ماهواره‌ای، این شیوه حکمرانی برای «مقاومت» در برابر فرهنگ غربی و غیراسلامی با قدرت ادامه پیدا کرد. تا زمانی که فناوری اینترنت رسید.

اینترنت در عصر اصلاحات به شکلی فراگیر در دسترس مردم قرار گرفت. زمانه زمانه‌ی آزادی بیان و گفتگوی تمدن‌ها بود و شاید برای همین حساسیت کمتری نسبت به این فناوری جدید وجود داشت. اولین وبسایت‌ها و پلتفرم‌های ایرانی هم در عرض چند سال به شکل مستقل شکل گرفتند و عصر «وبلاگ‌نویسی» در اوایل دهه هشتاد اوج گرفت. اینترنت اولین جایی بود که در آن هر کسی بدون نیاز به «مجوز» می‌توانست چیزی منتشر کند، «موسیقی غیرمجاز» گوش کند، نظرش را پای اخبار سیاسی آنسوی آب‌ها را بنویسد و به دور از چشم گشت ارشادها و امربه‌معروف و نهی از منکر با هر کسی دوست شود و ارتباط بگیرد. اما همان روزها بود که خیلی زود سر و کله اولین فیلترینگ‌ها شروع شد و هر روز صفحات فیلتر شده بیشتری دیده می‌شد.[2]

شاید اولین جایی که نظام حکمرانی متوجه شد چه اتفاق بزرگی رخ داده، اعتراضات سال ۸۸ بود. در همان روزهای اول شبکه‌های اجتماعی فیسبوک و توییتر و یوتیوب فیلتر شدند. آن روزها «کارگروه تعیین مصادیق محتوای مجرمانه» تشکیل شده بود و در اقیانوس اینترنت تلاش می‌کرد محتواهای مجرمانه ضد انقلاب و ضد اسلام را فیلتر کند. اما حکمرانان خیلی زود متوجه شدند نمی‌توانند با این شیوه با رسانه وسیع و نامتمرکز و پیچیده اینترنت برخورد کنند و حرف از «اینترنت ملی[3]» این‌طرف و آن‌طرف شنیده شد. «شورای عالی فضای مجازی» تشکیل شد تا مأمور ایجاد «شبکه ملی اطلاعات» شود تا در سه سطح زیرساخت، خدمات و محتوا، شبکه‌ای موازی و «مستقل» از اینترنت ساخته شود و به تدریج و با سیاست‌های تشویقی و تنبیهی جایگزین این فناوری برهم‌زننده شود.

قصدم از مرور تاریخی در سطور گذشته، آن بود که در تصویری بزرگتر مسأله اینترنت در ایران را در بستر سیاست‌های کلی نظام حکمرانی ببینیم. نظامی که هر رسانه و تشکیلاتی در آن نیاز به مجوزی داشت که فقط به افراد دارای صلاحیت داده می‌شد، بعد از دو سه دهه از انقلاب اسلامی با پدیده‌ای مواجه شد که هم رسانه بود، هم ارتباطات غیرقابل رصد می‌ساخت، و هم خدماتی مستقل از دولت ارائه می‌کرد. همه بدون آنکه کاربرانش نیاز باشد در دالان‌های ادارات و سازمان‌ها دنبال انواع مجوزها و گزینش‌ها باشند و تأییدیه نهادهای اطلاعاتی و امنیتی را بگیرند! طبیعی بود که این پدیده، که در ادبیات رسمی تعبیر «فضای مجازی» به آن اطلاق می‌شد، باید مورد حکمرانی تحت چهارچوب‌های نظام اسلامی قرار می‌گرفت. اما فناوری جلو افتاده بود و رصد و پایش و پالایش (بخوانید شنود و فیلترینگ) آن هر روز سخت‌تر می‌شد[4]. از طرفی تقابل با اینترنت به عنوان رسانه، اتهام مقابله با جنبه فناورانه آن را هم وارد می‌کرد. زیرا خیلی زود، از بانک‌ها و دانشگاه‌ها تا شرکت‌ها به فناوری جدید وابسته شدند و خدمات خود را بر بستر آن توسعه دادند و این نگرانی بیشتری برای آرمان انقلابی «استقلال» ایجاد می‌کرد. نظامی که دهه‌ها تلاش کرده بود از گندم تا خودرو، روی پای خودش بایستد و وابسته به بیگانگان و علی‌الخصوص «غربی‌ها» نباشد، حالا داشت امکان حکمرانی بر بخش قابل توجهی از مناسبات جامعه را از دست می‌داد. به نظر تنها راه چاره، توسعه شبکه‌ای جایگزین «اینترنت آمریکایی»[5] بود: شبکه ملی اطلاعات، آن‌طور که مردم توصیفش می‌کنند اینترنت ملی.

تا امروز بودجه‌های عظیم و ساختارهای عریض و طویلی برای این شبکه ملی و طرح‌های مصوب شورای عالی فضای مجازی اختصاص پیدا کرده است، اما پیچیدگی و ابعاد گسترده فناوری اطلاعات و سرعت رشد جهانی پیچیدگی‌های آن باعث شد ایجاد این شبکه بیشتر از برنامه‌ریزی‌ها طول بکشد. همواره در تریبون‌های رسمی ادعا می‌شد هدف این شبکه افزایش سرعت اینترنت و کیفیت خدمات «فضای مجازی» و همچنین حفظ «امنیت ملی» در صورت تحریم کامل یا قطع شبکه توسط کشورهای معاند است. اتفاقا طولی نکشید که نه حمله خارجی، بلکه اعتراضات داخلی منجر به تصمیم به قطع اینترنت توسط مسئولان شد: آبان‌ماه ۱۳۹۸ اینترنت برای اولین بار به صورت سراسری قطع شد و بخشی از زیرساخت شبکه ملی اطلاعات که تا آن زمان توسعه یافته بود مورد استفاده قرار گرفت، هر چند ناقص و پراشکال.

برای تکمیل پازل حکمرانی کامل بر فضای مجازی، کارهای دیگری هم باید صورت می‌گرفت. از جمله فیلترینگ تدریجی پلتفرم‌های فراگیر بین‌المللی برای اجبار کاربران به مهاجرت به نمونه‌های داخلی موجود در شبکه ملی اطلاعات، ایجاد اختلال در ترافیک بین‌الملل، کاهش قیمت ترافیک داخلی (بخوانید دو برابر کردن قیمت ترافیک بین‌الملل)، انحصار واردات ترافیک توسط شرکتهای حاکمیتی و مدیریت گذرگاه‌های مرزی، اجرای سیاست ایران‌اکسس (محدودیت دسترسی وبسایت‌ها و سرورها فقط به داخل ایران)، ممنوعیت واردات آیفون، تولید گوشی‌های بومی، در کنار تلاش برای ایجاد سیستم عامل بومی، موتور جستجوی بومی، ایمیل بومی و… همه قطعه‌های مختلف پازلی بودند که بنا بود دوران اوج احاطه نظام حکمرانی به ارتباطات و رسانه را احیا کند. همان‌چیزی که سال‌ها پیش در مناظره‌ام با روح‌الله مؤمن‌نسب از «صداوسیماسازی اینترنت» و اعمال سیاست‌های حاکم بر تولید خودرو و لوازم خانگی بر زیرساخت‌های اینترنت نام بردم.

به تدریج بخش قابل توجهی از طرح کلان شبکه ملی اطلاعات، لااقل در لایه زیرساخت پیاده‌سازی شد و در اعتراضات ۱۴۰۱ به شکل کامل‌تری استفاده شد و علیرغم قطع اینترنت، خدمات پلتفرم‌های بومی و وبسایت‌های داخلی در دسترس باقی ماند. اما نسخه تکمیل شده و قابل قبول آن در وقایع سال ۱۴۰۴ مورد بهره‌برداری قرار گرفت. سالی که تقریبا یک پنجم آن اینترنت قطع بود و در جنگ ۱۲ روزه، اعتراضات دی‌ماه و جنگ رمضان شبکه ملی اطلاعات به عنوان جایگزین اینترنت برای امورات روزمره مورد استفاده مردم قرار گرفت و تا لحظه نوشتن این یادداشت، ادامه دارد. این‌بار دامنه قطع اینترنت نه تنها کاربران که سرورها و دیتاسنترها را هم در بر گرفت و یک شبکه کاملا موازی و مستقل از اینترنت در تمام لایه‌ها جایگزین اینترنت شد. ایده‌ای که به بهانه «استقلال» مطرح شد، حالا «آزادی» را به محاق می‌برد.

بنابراین سیاست حاکم بر اینترنت یا آنطور که مسئولان دوست دارند آن را بنامند، «فضای مجازی»، باید ذیل سیاست‌های کلی نظام، چه در حوزه فرهنگی و رسانه‌ای و چه در کلان‌بخش سیاست خارجی آن مورد بررسی و ارزیابی قرار گیرد. واقعیت آن است که در شرایطی که با وجود برخی اغماض‌ها و عقب‌نشینی‌ها، مواضع کلی در سیاست خارجی و داخلی عینا همان‌چیزی است که بر بستر مناسبات دهه شصت شکل گرفته، نمی‌توان توقع داشت به شکلی ایجابی نسبت به مواجهه با اینترنت نیز تجدید نظری صورت پذیرد. اما آیا این به آن معناست که این رویه ادامه پیدا خواهد کرد و رؤیای صدا و سیمایی شدن اینترنت محقق خواهد شد؟

فارغ از مقاومت جامعه مدنی و مردم در برابر محدودسازی اینترنت و تلاش مستمر کنشگران و کارشناسان برای دسترسی آزاد به اینترنت، ایده شبکه ملی اطلاعات به دو دلیل به اهداف تعریف شده خود نخواهد رسید. دلیل اول که این روزها از زبان مردم هم زیاد شنیده می‌شود، بحث پیشرفت فناوری است. از مسائل فنی مربوط به چالش‌های ایزوله کردن کامل شبکه به صورت پایدار و بلندمدت که بگذریم، فناوری اینترنت ماهواره‌ای امروز دیگر یک فناوری دور از دسترس محسوب نمی‌شود و همین حالا هم هزاران دستگاه استارلینک در ایران فعال هستند. با استمرار سیاست‌های فعلی و به خصوص تکرار قطع اینترنت تعداد بیشتری از آن‌ها توسط مردم و کسب و کارها خریداری می‌شوند و مصوبه ممنوعیت آن هم -همچون ممنوعیت ویدیو و ماهواره و وی‌پی‌ان- در مقیاس وسیع مؤثر نخواهد بود. همچنین در سال‌های آتی فناوری استفاده از اینترنت ماهواره‌ای به صورت مستقیم روی گوشی‌های همراه هم در دسترس قرار می‌گیرد و به لطف توسعه شتابان فناوی، روش‌های نوین پیشرفته‌تری نیز برای دور زدن فیلترینگ در ساختار بسته شبکه ملی اطلاعات نیز توسعه خواهد یافت.

اما از آن مهمتر، ماهیت نامتمرکز هر گونه شبکه و رسانه مبتنی بر آن است که منجر به عدم دستیابی به آرمان‌های طراحان شبکه ملی اطلاعات حتی در صورت اجرای کامل این ایده می‌شود. یک نمونه واضح آن را در اعتراضات اخیر دیدیم: در روزهای اول نه تنها پیام‌رسان‌های داخلی نیز غیرفعال شدند، که بخش کامنت‌ وبسایت‌های خبری نیز به دستور مقامات قضایی و امنیتی از کار افتادند! در حالی که تمام کاربران در این پلتفرم‌های بومی احراز هویت شده بودند و خاطیان به راحتی قابل رهگیری و شناسایی و توبیخ بودند! در مورد جالب توجه دیگر، در روزهایی از جنگ رمضان، امکان درج بازخورد کاربران به شکل ایموجی پای پست‌های یکی از پیام‌رسان‌ها نیز غیرفعال شد، زیرا تعداد زیادی از کاربران از ایموجی‌هایی برای محتواها استفاده می‌کردند که معنایی نمادین و اعتراضی داشت! اینجاست که بحث نه در لایه فنی و زیرساخت‌هایی نظیر شبکه ملی اطلاعات، که در سطح نسبت تعامل مردم و دیدگاه‌های متکثر آن‌ها با حکومت باید مورد بررسی قرار گیرد.

آنچه امروز دیگر نمی‌توان نادیده گرفت، شیوه مواجهه نظام حکمرانی با مردمی است که به لطف این پلتفرم‌ها، چه خارجی باشند و چه بومی، صدادار شده‌اند. صدادار شدن تقریبا تمام جمیعت کشور، حکمرانان را ناچار خواهد کرد تا به شیوه دیگری برای مواجهه با آنان بیاندیشند و این موضوع مسأله اعتراضات مردمی را (فارغ از اقلیت یا اکثریت بودن آن‌ها) به شکل بی‌سابقه‌ای پیچیده می‌کند. بومی کردن پیام‌رسان‌ها و شبکه‌های اجتماعی و پلتفرم‌ها، هر چند امکان رصد و پایش فعالیت کاربران و پالایش محتوا را بیشتر می‌کند، اما صدای مردم را نمی‌تواند کاملا حذف کند. اینجا حتی پلتفرمی نظیر «کارزار» نیز که داخل کشور فعالیت دارد، مورد کنترل و فشار قرار می‌گیرد تا «هر چیزی» را منتشر نکند حتی اگر مورد اقبال جمعیت زیادی از مردم باشد و کابران زیادی آن را امضا کنند. با این حال پلتفرم‌های کاربرمحور حتی اگر تحت سانسور هم قرار بگیرند، جامعه را نسبت به گذشته زورمندتر می‌کند و دیگر روش‌ها و رویکردهای دهه شصت را نمی‌توان برای آن‌ها به کار برد. تأثیر این موضوع دیگر نه محدود به «سیاست‌های بخشی» فناوری اطلاعات و اینترنت، که به گستردگی سیاست‌های کلی نظام خواهد بود.

اما جدای از دلایل فوق برای عدم امکان رسیدن به اهداف تعریف شده در سیاست‌های حاکم بر اینترنت، مطلوبیت این سیاست‌ها را نیز می‌توان مورد پرسش جدی قرار داد. بررسی چنین پرسش‌هایی یادداشت‌های جداگانه‌ای می‌طلبد: آیا استقلال زیرساخت کشور از اینترنت و اجرای سیاست‌های فعلی واقعا به امنیت ملی و پایداری شبکه منجر خواهد شد؟ انبوه هک‌ها و نفوذها و ضعف‌های امنیتی در ساختارهایی که مستقل از اینترنت توسعه یافته‌اند چگونه توضیح داده می‌شود؟ شکل‌گیری اعتراضات در شرایطی که تمام پلتفرم‌ها و شبکه‌های اجتماعی بین‌المللی فیلتر شده بود و حتی در روزهایی که اینترنت به طور کامل قطع بود چطور شرح داده می‌شود؟ آیا مهاجرت و انتقال کاربران از پلتفرم‌های بین‌المللی به پلتفرم‌های داخلی و عدم حضور مؤثر ایرانیان در شبکه‌های اجتماعی بین‌المللی منجر به حذف حضور تمدنی مردم ایران از این فضای تعاملی جهانی نخواهد شد؟ مگر نه این که کمرنگ شدن حضور مردم در عرصه‌های جهانی خصوصا در بحران‌هایی نظیر جنگ‌های ملی به خودی خود امنیت ملی را تضعیف می‌کند؟ با مهاجرت ایرانیان به پلتفرمهای ایران‌اکسس داخلی، چه بر سر سهم زبان فارسی در محتواهای جهانی خواهد آمد؟ آیا توسعه فناوری اطلاعات در خلاء، و مستقل از هم‌افزایی‌های معمول در شبکه ارتباطات جهانی ممکن خواهد بود؟ آیا در صورت رفع تحریم‌ها این سیاست‌ها منجر به خودتحریمی در اقتصاد دیجیتال نخواهد شد؟ آیا اجرای تمام و کمال سیاست‌های فعلی منجر به افزایش سرمایه‌گذاری خطرپذیر در این حوزه و توسعه بین‌المللی پلتفرم‌های ایرانی خواهد شد؟ تکلیف شبکه‌ها و فناوری‌های جهانی مبتنی بر بلاک‌چین چه خواهد شد؟ در زمانه‌ای که رقابت‌های نفس‌گیری در حوزه هوش مصنوعی در جهان شکل گرفته و برخی به درستی قدرت نرم و سخت آینده کشورها را به میزان مشارکت آن‌ها در این حوزه و توسعه زیرساخت‌های مربوط به آن می‌دانند، جایگاه ما در شبکه ایزوله‌ای که خود را در آن محصور کرده‌ایم چه خواهد بود؟

به نظر می‌رسد امروز نظام حکمرانی نه تنها باید در بسیاری از روش‌های خود در مواجهه با جهان مدرن بازنگری کند، که به خاطر عدم امکان‌پذیری، در برخی از رویکردها و اهداف کلی خود نیز ناچار است تجدیدنظر داشته باشد. در غیر اینصورت مردمی که صدادار و زورمندتر از همیشه‌اند، در انتظار تصمیم‌گیری و سیاستگذاری نخواهند ماند و فناوری نیز با سرعتی غیرقابل تصور شکل و شیوه حکمرانی را به کلی تغییر خواهد داد.


[1] تعمدا از اصطلاح غیردقیق و نامفهوم «فضای مجازی» استفاده نمی‌کنم. ابهام این اصطلاح حکومت‌پسند بارها مورد سوءاستفاده مسئولان برای مفاهیم مختلف قرار گرفته در حالی که حدود و ثغور و مصادیق دقیق آن هم مشخص نیست. در این یادداشت هر جا این عبارت به کار رفته در گیومه گذاشته شده تا این برداشت و نگاه حاکمیت نسبت به اینترنت را یادآور شود.

[2]  آن زمان ایرانیان به لطف پلتفرم‌هایی نظیر پرشین‌بلاگ، بلاگفا، تالارهای گفتگو و شبکه اجتماعی کلوب، جزء پیشگامان در منطقه و حتی جهان بودند، اما تشدید فیلترینگ و برخوردهای مکرر قضایی و امنیتی با مدیران پلتفرم‌ها و نویسندگان وبلاگ‌ها منجر به تضعیف و نابودی اکثر آنها در سالهای بعد شد.

[3] اصطلاح «اینترنت ملی» هر چند توسط برخی مسئولان، مطبوعات و مردم مورد استفاده قرار گرفته است، اما اصطلاح درستی نیست. اینترنت یک شبکه درهم‌تنیده (مخفف Interconnected Network) جهانی است و نمی‌تواند محدود به یک جغرافیا یا ملی باشد.

[4] مراحل اولیه فیلترینگ از نظر فنی کار چندان پیچیده‌ای نبود و حتی طرحی با عنوان فیلترینگ هوشمند برای تشخیص خودکار مصادیق بر اساس کلمات مورد استفاده دز صفحات وب اجرا شده بود. اما خیلی زود با رواج SSL و استفاده از پروتکل https شنود محدود شد و با رواج اپلیکیشن‌های موبایل، فیلترینگ محتواها در یک پلتفرم، بدون آنکه کل پلتفرم فیلتر شود، ناممکن شد.

[5] برخی کارشناسان مرکز ملی فضای مجازی و بسیاری از نمایندگان تندروی مجلس که حامی طرح صیانت بودند، بارها از اصطلاح «اینترنت آمریکایی» استفاده کرده‌اند.

این پست در تاریخ

در موضوع

و

توسط

منتشر شده است. از شما دعوت می‌کنم درباره

هم بخوانید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *