ناامیدی و امیدواری به کنشگری در ایران

هنوز هم می‌شود کاری کرد؟ درباره امکان کنشگری در ایران (گفتگو با مجله پیشرو)

فصلنامه پیشرو از من دعوت کرد تا درباره امید و نا امیدی از کنشگری گفتگویی داشته باشیم. از آن موضوعاتی است که اغلب به آن فکر می‌کنم و از گفتگو درباره آن استقبال می‌کنم. این گفتگو در شماره دهم فصلنامه در زمانه‌ای معلق میان جنگ و صلح، میان اعتراض و انتظار، میان امید و نا امیدی اواخر تابستان ۱۴۰۵ منتشر شده است. متن این گفتگو را اینجا بازنشر می‌کنم:

شاید آن قدر که از ساختن گفته‌ایم و بعد شکست خورده‌ایم که صحبت کردن از امید به آینده نه فقط دشوار که شعار زده به نظر برسد. مگر می‌شود این همه تلاش کرد، سمنی، کسب و کاری و … راه‌اندازی کرد و بعد یک‌باره اینترنت قطع شود؟ مگر می‌شود همه آنچه ساختیم یک شبه دود شود؟ آن هم در شرایطی که وضعیت ناپایدار اینترنت تنها مشکلمان نیست. خروج نیروهای متخصص، سقوط ارزش پول ملی، سیاست‌های دستوری و هزار و یک مانع ریز و درشت دیگر ورود به عرصه های اجتماعی، اقتصادی و … را سخت و دشوار می گرداند. با این حال چه باید کرد؟ سکوت کنیم و به کنجی بخزیم یا دنبال راه های نرفته باشیم؟ اصلا می‌شود در این فضا کاری کرد؟ برای پاسخ به این دست پرسش‌ها پای گفتگو با حامد بیدی موسس و مدیرعامل پلتفرم کارزار نشستیم.

  • سال های کنشگری در فضای ایران به ویژه در قالب پلتفرم کارزار شما را به چهره‌ای شناخته شده و البته مجرب تبدیل کرده است. با این توضیح بفرمایید به نظر شما امکان تغییر در ایران فراهم است؟

ایجاد تغییرات اجتماعی و سیاسی به پارامترهای بسیار متنوع و پیچیده‌ای بستگی دارد که اغلب حتی شناسایی تمام آن‌ها ناممکن است چه رسد به اندازه‌گیری و پیش‌بینی‌پذیری آن‌ها. اما اگر بخواهیم یک صورت‌بندی ساده‌سازی شده معطوف به تجربیات تاریخی داشته باشیم، احتمالا ایده مطرح شده توسط رابینسون و عجم اوغلو در کتاب «راه باریک آزادی» بتواند کمک زیادی به ما بکند. در این چهارچوب نظری، پاسخ به پرسش شما در نسبت «قدرت جامعه» با «قدرت حکمرانان» آشکار می‌شود. اگر قدرت جامعه بیشتر از حکمرانان باشد، اساسا حکمرانی شکل نمی‌گیرد و نتیجه هرج و مرج و آشوب است. اگر قدرت حکمرانان بیشتر از جامعه باشد نتیجه میل به تمامیت‌خواهی و نقض روزافزون حقوق مردم خواهد داشت. ایده محوری کتاب آنجا مطرح می‌شود که مسیر باریک و ناپایدار به سوی آزادی را زمانی امکان‌پذیر می‌داند که توازنی پویا و هم‌افزا بین قدرت جامعه و قدرت حکمرانان برقرار باشد تا در نهایت قدرت حکمرانان به مثابه «لویاتان مقید» در قید قدرت جامعه قرار گیرد. اگر وضعیت ایران امروز را روی این چهارچوب نظری تحلیل کنیم، می‌توانیم انباشت قدرت حکمران و ضعف جامعه در مقید کردن آن را در عرصه‌های مختلف ببینیم. همین موضوع باعث شده بسیاری از مردم احساس کنند حکمران ما طی دهه‌های گذشته نسبت به خواست‌های آنها بی‌اعتناتر شده، حقوق بیشتری را از آن‌ها نقض کرده، و از انتخابات‌ها تا اینترنت تمام مسیرهای اثرگذاری قدرت اجتماعی را محدودتر ساخته است. در چنین صورت‌بندی‌ای مطالبه ایجاد تغییر راهکاری جز تلاش برای زورمندتر کردن جامعه ندارد. بنابراین هر تلاشی برای تولید قدرت اجتماعی و مدنی به هر شکلی، می‌تواند به ما کمک کند تا به آن مسیر باریک نزدیک‌تر شویم و در نهایت حکمران را ناچار به پذیرش آراء و نظرات اکثریت جامعه کنیم. با این نگاه، پرسش شما را می‌توان اینگونه بازنویسی که آیا هنوز ابزارها و روش‌هایی برای تولید قدرت اجتماعی و افزایش زورمندی جامعه برای ما باقی مانده است؟ به هر اندازه که چنین ابزارها و روش‌هایی داشته باشیم، فارغ از مصادیق سیاسی یا نوع نظام حکمرانی، می‌توانیم امکان‌پذیری اثرگذاری و تغییر را در ایران امروز ارزیابی کنیم. من تصور می‌کنم امروز اتفاقا بیش از هر زمانی در دهه‌های گذشته جامعه ما به چنین امکاناتی مجهز است و در صورت هم‌افزا کردن نیروهای متکثرش، تغییر در هر سطحی امکان‌پذیر است.

  • شاید بهتر باشد سوال اول را کمی جزئی‌تر مطرح کنم. می توانیم به ایجاد تغییرات مثبت و پایدار امیدوارم باشیم آن هم در شرایط ناپایداری که مثلا به هر دلیل و بهانه‌ای اینترنت کشور قطع می‌شود؟

ناپایداری وضعیت امروز ایران از قطعی اینترنت گرفته تا وقوع جنگ چالش‌ها و پیچیدگی‌های زیادی را برای جامعه و حکمرانان ایجاد کرده. اما اگر سعی کنیم دلیل قطع اینترنت را در همان چهارچوب نظری مورد اشاره تحلیل کنیم، می‌توان گفت قطع اینترنت خود اذعان و اقراری است به قدرت جامعه‌ای که نظام حکمرانی را در مسائل مختلف به چالش کشیده است. اینترنت قطع می‌شود چون حکمرانان تاب و توان تحمل نیروی مداخله‌کننده جامعه را ندارند و راهکار ساده اما موقت را با قطع اینترنت انتخاب می‌کند. بنابراین هر چند اینترنت قطع می‌شود تا قدرت جامعه کنترل شود، اما در وضعیت امروز کشور احتمالا به شکل معکوس عمل کند. قطع اینترنت شاید به صورت موقت بروز کنش‌های اجتماعی و سیاسی را پنهان کند، اما در نهایت باعث شدت و گستردگی بیشتر خشم و نارضایتی در جامعه شود. انباشت این خشم گسترده در نهایت منجر به یک ائتلاف فراگیر در جامعه می‌شود که در فرصت‌های مختلف تاریخی ممکن است در قالب‌های سلبی نظیر اعتراضات سراسری یا به شکل ایجابی تبدیل به اهرم فشار برای گرفتن امتیاز از حکمرانان شود. به نظر می‌رسد امروز در بازه‌ای از تاریخ کشورمان هستیم که سرعت تغییر و تحولات فرصت‌های متنوعی را ایجاد می‌کند که ممکن است در یکی از آن‌ها قدرت جامعه بتواند توازن مورد نظر را نسبت به قدرت حکمرانان به دست بیاورد. هر چند طبعا احتمال آنکه این تغییر و تحولات به زیان جامعه تمام شود نیز وجود دارد.

  • در مورد امیدواری و ناامیدی بسیار گفته و شنیده‌ایم می‌خواهم از شما بپرسم برای امیدوار ماندن از یک طرف و غلبه بر ناامیدی از طرف دیگر چه باید کرد؟

باید دید درباره امیدواری و نامیدی از چه چیزی حرف می‌زنیم. از قضا ما باید گاهی نسبت به برخی روش‌های ناکارآمد یا بی‌فاید ناامید شویم و آن را رها کنیم تا بتوانیم به دنبال ابتکار عمل‌های جدیدی باشیم. بنابراین ناامیدی در سطح تاکتیکی ممکن است گاهی مفید هم باشد. اما در کلان‌مسأله ایران و تغییر برای بهبود جامعه، ناامیدی جامعه به نابودی منجر می‌شود. نتیجه این فکر که هیچ کاری قطعا هیچ نتیجه و فایده‌ای را حتی در درازمدت نخواهد داشت، چیزی جز بی‌عملی و انفعال و تلاش برای حذف صورت مسأله نخواهد داشت. مسأله ایران هر چقدر سخت و هرقدر زمان‌بر، در نهایت حتما و قطعا توسط جامعه قابل حل خواهد بود. ما تصوری نداریم کی به بهروزی می‌رسیم، اما فرض کنیم چند ماه، چند سال، یا چند دهه دیگر جامعه ایران با معیارهای خودش به وضعیتی بسیار مطلوب رسیده باشد. در آن صورت با نگاهی به گذشته درخواهد یافت تک‌تک مراحل سختی که پشت سر گذاشته در رسیدن به آن وضعیت مطلوب بسیار موثر بوده‌اند، و بدون طی کردن آن تجربه‌های سهمگین نمی‌شد تصور کرد به آنجا رسید. امروز هر کسی هر کاری برای آینده ایران انجام دهد، ممکن است به دومینویی کمک کرده باشد که ما را به بهروزی برساند و خود نداند. اهمیت این موضوع را وقتی متوجه می‌شویم که تاریخ سایر ملل را می‌خوانیم. خصوصا وقتی می‌بینیم دنیا روزهای سیاه‌تری از روزگار ما هم برای مردمانی داشته، اما انگار همه آن سیاه‌روزی‌ها ضرورتی تاریخی بوده برای رسیدن به روشنایی آینده.

  • شخصا کارزار را نمونه یک کنشگری مثبت و پایدار می‌بینم به جز مواردی که اینترنت قطع شده بود! از فشارهای مختلف بر شما چون احضار و موارد دیگر هم مطلعم اما با این وجود برنامه‌ای برای توسعه کارزار مثلا در قالب تاسیس شتاب‌دهنده کسب و کارهای اجتماعی و … ندارید؟

نگاه من نسبت به کارزار، پلتفرمی است که بناست به افزایش قدرت جامعه کمک کند. طبیعی است که در چنین مسیری نظام حکمرانی نگران آن باشد و به شکل‌های مختلفی تلاش کند آن را محدود و قابل‌کنترل‌تر کند. اما تصور می‌کنم امروز نهاد مهم مدنی «کارزار راه‌انداختن» باشد نه وبسایت کارزار! با فرض آنکه جلوی فعالیت پلتفرم کارزار هم گرفته شود، امروز دیگر هر شهروندی از دورترین روستاها تا بزرگترین اصناف، خوب یاد گرفته‌اند کارزاری راه بیاندازند که توجه مردم و رسانه‌ها را به خود جلب کند و حکمرانان را تحت فشار قرار دهد تا به خواسته‌هایشان تن بدهد. بنابراین هر چند وسوسه تأسیس نوعی شتابدهنده برای کسب و کارهای اجتماعی همیشه در ذهنمان بوده است، اما ترجیح می‌دهیم تلاش کنیم زیست‌بومی از کنشگری را حمایت و تقویت کنیم که به صورت نامتمرکز و ارگانیک حول کارزارهای مختلف شکل گرفته است. تصور می‌کنیم نامتمرکز بودن و بی‌طرف ماندن پلتفرم شانس بقای این نهاد اجتماعی را در زمانه رواج برخوردهای سلبی بیشتر کند. امروز اصلی‌ترین دغدغه ما حفظ این ابزار مدنی برای مردم است تا توسعه‌هایی که حساسیت‌ها را بیشتر کند.

  • در آخر اگر نکته‌ای یا حرفی دارید بفرمایید.

در پایان امیدوارم همانگونه که در پلتفرم کارزار شاهد هم‌افزایی مدنی نقش‌آفرینان مختلف با نظرات سیاسی متضاد حول محور یک مسأله اجتماعی یا صنفی بوده‌ایم، جامعه متکثر ما بتواند حول راهکارهای ایجابی برای ایجاد تغییر نیز همگرا شود و کمتر نیروهای خود را صرف نوع و شکل و شیوه‌های کنشگری کند. آنچه امروز مهم است نفس کنشگری برای بهروزی است، نه شکل آن. کارهای نکرده‌ی زیادی برای انجام دادن باقی مانده است.

این پست در تاریخ

در موضوع

و

توسط

منتشر شده است. از شما دعوت می‌کنم درباره

هم بخوانید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *