« قمارخانه | صفحه اول
کوچ جادوگران
سه شنبه ؛ ۱۵/مرداد/۸۷

ماورا

همیشه این سوال بوده که آنچه ما-ورا یا متا-فیزیک (هر دو به چیزی اشاره دارند فراتر از واقعیت) نامیده ایم تا چه اندازه باور کردنی است؟ اصلا وجود دارد یا نه؟ آیا می توان بین دو دنیای مادی (واقعیت) و روحی (ماورا) ارتباط برقرار کرد و چگونه می توانند به هم تاثیر بگذارند؟ نمونه های فراوانی در تاریخ و ادبیات و فرهنگ تمام ملل داریم از معجزات و اتفاقاتی که ظاهرا دلیلی علّی معلولی و توجیه علمی ندارند. از عصای موسی و آب دهان شفابخش عیسی و پیشگویی مغان بگیر تا خبرهایی که گاه از گوشه و کنار درباره دعانویسان و جادوگران امروزی از منابع موثق می شنویم.
وقتی چنین خرق عادت هایی را باور نمی کنیم چیزی را از یاد برده ایم. اینکه اصلا خود این «واقعیت» چیست که اینقدر به آن اصالت داده ایم و اصل را بر آن گرفته ایم؟! واقعیت، تحلیل حواس ماست از اطلاعاتی که دریافت می کنند. اطلاعات بصری، شنوایی، بویایی، لامسه و چشایی پردازش می شوند و درکی از واقعیت را به ما می دهند. این درک صد در صد وابسته به حواس ماست و مثلا اگر نابینا یا ناشنوا باشیم دنیا برایمان شکل دیگری خواهد داشت! به همین سادگی. به هیچ وجه نمی توان ادعا کرد ما درک کاملی از واقعیت اطراف داریم. پس مطمئنا «چیزهایی» وجود دارند که ما حواس مربوط به درک آنها را نداریم. این چیزها هم جزئی از همین «واقعیت» هستند اما اطلاعات ادراکی مربوط به آنها توسط ما دریافت نمی شود! یعنی گیرنده های مربوطه را نداریم! این می شود که فکر کنیم جهان دو قسمت است: فیزیک و متافیزیک!
انسان گذشته های دور مرزی بین واقعیت و ماورا، یا خودآگاه و ناخودآگاه، و یا حتی بین «خود» و «دیگری» قائل نمی شدند. از زمانی که قادر به حرف زدن شدند کم کم نداهایی هم از درون می شنیدند. و باز با گذشت زمانهای دراز و با تکامل ذهن و شکل گیری خودآگاه، افراد کمی در قبیله می ماندند که این صداها را می شنیدند. آنها پیامبر، یا روحانی یا جادوگر قبیله شناخته می شدند. با گذشت زمان این کمتر و کمتر شد و از معدود پیامبران هم گذشت و در عصر ما دیگر کسی این ندا را نمی شنود. حالا که کاملا جدا شده ایم فهمیده ایم آن ندای خدا بوده است. به قول سهراب «من به خاک آمدم، و بنده شدم، تو بالا رفتی، و خدا شدی». (شعر نیایش، هشت کتاب)
با وجود زندگی سخت و خطر حمله حیوانات و... انسان قدیم راه بهتری برای زندگی داشت و آرامشش آرامتر و مداومتر بود. او در خشکسالی روان آسمان را فرا می خواند و از قضا باران هم می بارید! وقتی آشفته حال می شد با ورد جادوگر قبیله جن ها از بدنش خارج می شدند. و به وقت رقص مذهبی واقعا تبدیل به همان حیوانی می شدند که ماسکش را روی صورت گذاشته اند. حالا انسان خردورز امروز با غرور مخربی که دارد خیال می کند به جهان مسلط است! به قول یونگ «خواستن توانستن است نمایانگر خرافه پرستی انسان امروزی است». انسان امروز به هیچ چیز ایمان ندارد. حتی روحانیان و کشیشان می خواهند دین را لزوما عقلانی جلوه دهند. اشتباهی که ایمان را نابود کرده است. تنها چیزی که از دین و مذهب باقیمانده اداهای خنده داری است از آنچه واقعا انسان را هدایت می کرد. نه به خدایان و الهه ها ایمان داریم، نه به اسطوره ها، نه به گفتار پیامبرانمان. انسان، همانطور که یونگ می گوید، «خدایان و ابلیسهایش مطلقا نابود نشده اند و تنها نام های خود را تغییر داده اند، و همواره او را گرفتار نگرانی و تشویش های مبهم کرده اند تا به قرص های بی اثر، الکل، توتون و غذا پناه برد...» (کتاب انسان و سمبولهایش)
ماورا جزوی از همین دنیای به اصطلاح واقعی است. از زمانی نه چندان دور راه را اشتباه آمده ایم انگار. از زمانی که یانگ/عقل/غرب غالب شد بر یین/دل/شرق. شاید از دوهزار و پانصد سال پیش. شاید از چهارصد سال پیش. و شاید از زمان پایان کودکی. چه فرق دارد. «من هنوز/ موهبت های مجهول شب را/ خواب می بینم/ .../ در علف زار پیش از شیوع تکلم/ آخرین جشن جسمانی ما بپا بود./ من در این جشن موسیقی اختران را/ از درون سفالینه ها می شنیدم/ و نگاهم پر از کوچ جادوگران بود...» (سهراب سپهری، هشت کتاب، متن قدیم شب).


حاشیه1من کجا خوابم برد؟ / یه چیزی دستم بود / کجا از دستم رفت؟ (حسین پناهی)
وبلاگ نویسی من پنج ساله شد. نیمه مرداد 82 بود که در وبلاگم که آن زمان اسمش «پاییز بارانی» بود شروع کردم به نوشتن در وب. و دو سال پیش اسباب کشی کردم به ماورا. خیلی برایم جالب است اینکه من پنج سال است که وبلاگ می نویسم و کلی دوستان وبلاگی دارم. خیلی هاشان را خیلی دوست دارم و با چند نفریشان هم رفت و آمد داشته ام. هر چند به جز وبلاگهای سروش و لیلا و نیما خیلی کم فرصت می کنم مطالب بقیه دوستان را هم پیگر باشم، اما دوستان همیشه همراه و پیگیر بوده اند و از این بابت خوشحالم و سپاسگذار.
در سال ششم وبلاگ نویسی ام تصمیم دارم سایتم را گسترده تر و به روز ترش کنم. قسمتهای مقالات، طراحی های گرافیک و وب و قالبساز و قفسه و خلاصه همه قسمتها را نو کنم. و اگر خدا بخواهد و زمین و آسمان جور باشد به روز نگهشان دارم. وبلاگ هم تغییراتی خواهد یافت اما از لحاظ محتوایی همین روند را ادامه می دهد. نقد و بررسی کتابها و فیلمها و مقالاتم را در بخشی مجزا در سایت خواهم آورد. امید دارم تا اواخر شهریور تکمیلش کنم.
یکی از بدیهای حاشیه ها این است که حواس خواننده از مطلب اصلی پرت می شود و در کامنتش چیزی درباره موضوع اصلی پست نمی گوید! یادتان هست یک بار گفته بودم چه خوب می شد نظرات شما هم متن اصلی و حاشیه داشت؟! حالا در حاشیه پیامتان، بنویسید چند وقت است ماورا را می خوانید.


نوشته شده توسط حامد ساعت 22:01
لینک مطلب
TrackBacks (0)





(استفاده از HTML مجاز است)


n3o
چهارشنبه، ۶ شهریورماه ۱۳۸۷، ۰:۲۰ صبح

زندگی که محو شد، منم گم شدم، هیچی هم که مهم نیست، حسشم که نیست، چیزیم که ندارم، چیزیم که بهم نمی دن، ولمون کن بابا حوصله داری...

قبلنا فرق داشت، باحال بود، ولی الان جهنمه، مسخره اس، یه جوریم کردن، پر از خالیم کردن، اینقدر پر که دارم می ترکم، شب سیاه تر میشه و سحر نمیاد، من بودم و من منم و من نمنم و من چن منم و من نیم منم و من نیستم.

اسماعیل هست، خانم ثابتی هست، دایی هست، اون پسره کچله نیست، تو رو نمی دونم، بقیه هم بعضی هاشون هستن بعضی هاشونم نه... خوب که چی؟

ماورا می خواستی؟ متا فیزیک می خواستی؟ همینو می خواستی؟ نه... می خوام ببینم تو فهمیدی من چی گفتم؟ خوب دیگه... ماورایی نوشتم.

همش سعی می کنی متفاوت باشی ها. غافل از اینکه الان همه دارن سعی می کنن متفاوت باشن... الان کسی متفاوته که سعی نمی کنه متفاوت باشه. خودش واسه خودش تفاوته...
....
این روزا ملت فک می کنن ماورایی بودن کلاس داره. نمی دونن که "ورا"یی نیست که بخواد "ما"ش باشه. تموم شد رفت آقا، یین و یانگ و کمبات 4 و پلی استیشن و همه رو جمع کن بابا... ماورام کجا بود...

http://www.neoboy.ir/blog - n3ol3oy@gmail.com

سه شنبه، ۵ شهریورماه ۱۳۸۷، ۲:۴۲ صبح

سلام.از نوشته هاتون لذت میبرم اما بیشتر از اون از نقدهای آقای پسندیده.بهتون تبریک میکنم که ازنعمت داشتن همچین دوستی برخوردار هستید.یک دوست خوب لاجرم یک منتقد خوب هم باید باشه.

حاشیه1:
یه روز اردیبهشتی اتفاقی تودانشگاه دیدمتون ازتون پرسیدم آقای بیدی چرا اینقدردگرگونی.گفتید:آرامش قبل از طوفانه.چندروزبعدمطلع شدم که بله خبراییه(خبر نامزدیتون)
ازهمون شب من گهگاه به وبلاگ شما سر میزنم.یک سال و اندی میشه.اما چون فکر میکنم نظراتم به دردشما نمیخوره زیاد نظر ندادم.
حاشیه2:
به نظر شما اگه من یه سال دیگه مطالب وبلاگتونو بخونم تغییری توش میبینم؟

- n_0083@yahoo.com

سپيده
جمعه، ۱ شهریورماه ۱۳۸۷، ۱۰:۴۷ صبح

سلاممممممممم
5سالگيت مبـــــارك!!
واقعا" فكرشو بكن.. 5سال!!! من كه باورم نميشه..
من از كي باتو آشنا شدم؟ فكر كنم سال اواخر سال 83 بود..
عمر ميگذره ها!!!!
ضمنا" اين آدرسي كه برات گذاشتم آدرس جديدمه.. تو پيوندهات هنوز منو اضافه نكرديا!! هنوز اون وب قبليم (دل نوشته هاي من) تو لينكاته.. اگه ميشه تغييرش بده به آستـــــــانه با اين آدرسي كه برات گذاشتم
ممنون
به خانوم بچه ها هم سلام برسون!!!!
اميدوارم سال 6 ام موفق تر و پربارتر باشي..
ياحق.

http://3fidehgh.blogfa.com -

عاشق مغرور
جمعه، ۱ شهریورماه ۱۳۸۷، ۹:۳۷ صبح

با سلام...
از وبلاگ زيبايت لذت بردم دلم مي خواد نظرت را درباره ي نوشته هايم بدانم .
موفق باشي .

http://www.ashghmaghroor.blogfa.com -

Do Not Exist
جمعه، ۱ شهریورماه ۱۳۸۷، ۱:۲۹ صبح

آقا قباحت دارد،خانم خجالت دارد.بچه ها بیایید با هم دوست باشیم!جناب اسماعیل خان،شما نمی تونی عقاید نئوکانتی خودتو برا همه باز نکنی؟آخه بعضی ها .... میشوند.حامد برای تو هم متاسفم که خونه خالی مردم رو فراهم کردی!الهی بمیرم برات!حاشیه اول : قابل توجه کسانی که با ا.ب.پ بحث می کنند:حتی الامکان سعی کنید عمه نداشته باشید یا اگر دارید روش حساس نباشید!!
حاشیه اخر: و خداوند تمام دیوانگان را شفا دهاد !

-

اسماعيل پسنديده
پنجشنبه، ۳۱ مردادماه ۱۳۸۷، ۳:۰۱ صبح

1.حامد من آدرس وبلاگم رو به كسي نمي دم و توي قسمت نظرات هم اون جمله رو براي اين نوشتم كه اگه كسي به صورت اتفاقي وارد وبلاگم شد و متنم رو اتفاقي خوند ، بدونه كه نظرش برام مهم نيست ( واقعا نيست).
2.من آدرسم رو فقط به تو و آنالي و مهدي جي و 2 نفر ديگه داده بودم كه نظر 5 تايي تون برام مهم بود.و حتي خيلي مشتاق بودم كه نظر بديد و از اون حتي تر اينكه هرروز به وبلاگم سر مي زدم و منتظر نظرتون بودم كه (البته هيچ كدومتون نظر نمي داديد)آخه به قول خودت تا مي ديدمت بهت مي گفتم "برو وبلاگم و نظرت رو بده"...
3.واينكه اصلا چرا وبلاگ مي نويسم ؟!!اين دقيقا همون سواليه كه هميشه قبل از ارسال هر متن از خودم مي پرسم و هيچ جوابي ندارم كه به تو و خودم بدم...
4.برام مهم نيست كه تو از چه چور آدمايي خوشت مياد ولي صادقانه ميتونم بهت بگم كه هيچ وقت فكر نكردم همه احمق اند
5.من قصد توهين به خانم ثابتي رو نداشتم و ندارم وغرض ورزي نكردم و هرچه گفتم حرفهايي بوده كه به آن معتقد بودم .ايشون نظري راجع به من داده بودند و من هم فكر مي كردم حق دارم نظري راجع به ايشون بدم...همين
6.اينكه دموكراسي نداريم فاجعه نيست، فاجعه اينه كه علاقه اي هم به داشتن دموكراسي نداريم
7. دوست داشتم خيلي زودتر از اين حرفها نظر واقعي ات رو راجع به خودم و كارام مي شنيدم!!! آخه من هميشه سعي مي كردم نظر واقعيم رو راجع به خودت و كارات بدم و از خراب كردنت نمي ترسيدم و از تبريك گفتن به كارهاي خوبت دريغ نمي كردم . اين پست تو براي من كه اتفاق ميموني بود.

- esmailpasandideh@yahoo.com

باران پاییزی
چهارشنبه، ۳۰ مردادماه ۱۳۸۷، ۳:۲۱ بعدازظهر

سلام
موضوعی که انتخاب کردید برای نوشتن جالب و دقیقا همین طور انسانهای امروزی همه با این بهانه که کارهای عقلانی می کنن و انسانهای منطقی هستن یا اینکه مدرن و روشن فکر هستن اشتباهات زیادی می کنن و همه رو بر پایه این می زارن که ما قدیمی و سنتی گرا نیستم و یه ذهن روشن با دلیل و منطق خیلی از عقاید دینی رو که خرافه گرایی هستش رد می کنه ولی خیلی وقتا چیزهایی رو رد می کنن که فقط به ضرر وجودشون هستش نه اینکه خرافه گرای هستش
حاشیه: بایدبگم من تقریبا فکر کنم یک سال شاید هم بیشتر باشه که با بلاگ شما آشنا شدم و مطالبشو هر وقت فرصت کنم می خونم و واقعا جالب و در نوع خود تک هستش به نظرم تا حدود زیادی با بلاگهای دیگه متفاوت و همین این بلاگ رو برای من و ذهنم جذابتر می کنه موفق و پیروز باشید ...

http://baranepaeeziii.persianblog.ir/ -

اسماعيل پسنديده
چهارشنبه، ۳۰ مردادماه ۱۳۸۷، ۳:۱۵ بعدازظهر

سلام خانم "خانم ثابتي"
1. متن "سگ" تان واقعاً نا اميدم كرد.
عبارت"از ما انسان متفاوتی ساخته" در اين متن آنقدر مضحك و كودكانه است كه اگر پيش زمينه اي از شما نمي داشتم يقيناَ از خيانت چشم هايم گله مي بردم به آفريدگار.
2. شما در كامنتتان به جاي پاسخ به سوالات من ،از من درخواست مهرباني كرديد كه اگر نمي كرديد شك مي كردم به اين همه اصراري كه در آوردن كلمه ي "خانم" در اول نامتان داريد كه حقيقتا انتخاب فكورانه و به جايي است.
3. خانم "خانم ثابتي" من نه خرس مهربانم نه مادر شما...وظيفه ي كسي كه نقد مي كند مهرباني نيست.لطفا طلب مهرباني ز هر بي سر و پايي نكنيد (خودم را مي گويم)
4. از همان شب اول تاريخ هميشه انسان ها در برابر تغييرات جديد ، به گونه هاي مختلف عكس العمل نشان داده اند كه بدترين نوع آن مقاومت نشان دادن در برابر آن است، با اين مقدمه مي خواهم رفتار شما را برايتان واضح كنم كه مومن آينه ي مومن است.
خانم "خانم ثابتي"من در اين خانه ي امن(( كه شما وقتی پیدا یش کرديد برای اولین بار فکر کرديد صدای شنیده از آن می تواند تمام حس های خفته تان را برای نوشتنتان و خواندن مخاطبتان بیدار کند)) تنها يك نوشته ي ناموافق نوشتم كه اگر پيش از اين نوبرانه كتابي مي خوانديد ، مي دانستيد و مي فهميديد كه حركت در غرابت است و سكون در عادت و من چه كنم كه عادت به سكون ندارم؟!!
حرف هاي من چه خوب و چه بد ، دانايان دانند كه غرابتي بود ميان اين همه تكرار. شما اما در مقابل اين طرح نو مقاومتي كرديد در خور تقبيح و همچون نامتان "ثابت" مانديد كه حقيقتا نام با مسمّايي است.
................................
حاشيه ي 1.من چند ساله كه ريش بزي مي زارم ، فقط به خاطر اينكه شبيه گوسفندا نباشم...

حاشيه ي 3. عزيزم شما كتاب بخوون... من خودم بند نافش رو برات مي بُرم

حاشيه ي 4. شما كه اين همه انگليسي بلدي اگر راست ميگي قسطنطنيه به انگليسي چه ميشه؟؟؟هوم؟؟؟

حاشيه ي 5. آقا ما سه نفر رو كجا مي برين؟

- esmailpasandideh@yahoo.com

خانم ثابتی
سه شنبه، ۲۹ مردادماه ۱۳۸۷، ۸:۰۹ صبح

چون فهمیده ام روزانه نویس نیستی معمولا دیر به دیر به اینجا می آیم. و الان اگر دوباره هستم ، برای اینست که از دعوت ات تشکر کنم. و اما در مورد ناجی. آقای حامد عزیز انگشت اشاره متن اخیر من بهیجوجه به سمت هیچ منجی نیست. بیشتر سواگوار و یا منتظر موجودی است به هیئت کاملا انسانی که یا از رفتن اش خیلی گذشته و یا هنوز نیامده. با این آدم قهوه خوردن و گپ زدن یعنی درک کامل زیبایی.یک ساعت زندگی و هزار ساله شدن. مثل همان چیزی که اسماعیل پسندیده در مورد سیگار به قشنگی به آن اشاره کرد. و اما آقای پسندیده ی عزیز . در پست های آبان 85 خودم در ذیل متنی به نام سگ ، این جمله را نوشته بودم(( « ما چطور می توانیم در دنیایی که انفجار اطلاعات از ما انسان متفاوتی ساخته، آدمهایی با مغز متورم از دانش آگاهی ،انحراف مسیر بدهیم و اینبار به سراغ قلب خودمان برویم تا این بار بمب عشق و معرفت را در سینه مان کوک کنیم. »

واژه های معادل اطلاعات و معرفت در گفته بالا هستند.Information & knowledge

)). من معتقدم که خواندن و خیلی خواندن هم اگر بند ناف اش به شعوری متصل نباشد ما را با معرفت نمی کند.
اگر تو کمی مهربان تر بودی با" نام من" و "متن حامد " و "حرفهای خودت " و"دانسته های هر سه مان "می شد که این بحث ادامه پیدا می کرد. لیکن با احترام به آرامش عزیز این خانه - که وقتی پیدا یش کردم برای اولین بار فکر کردم صدای شنیده از آن می تواند تمام حس های خفته ام را برای نوشتنم و خواندن مخاطب بیدار کند - خودم را از ادامه بحث مصون می دارم.
فقط یک چیزی. آقای اسماعیل عزیز اگر واقعا تمایل داشتی نظر من را در مورد سوالاتی که کردی بدانی به روی چشم. تا آنجا که بتوانم در بحث موثر با شما شرکت می کنم. سپاس.

-

اسماعيل پسنديده
دوشنبه، ۲۸ مردادماه ۱۳۸۷، ۷:۵۵ بعدازظهر

خانم "خانم ثابتي" !!!
براي من حامد آنقدر ارزش دارد كه بيايم و حرف هايش را حلاجي كنم و حامد آنقدر فهميده هست كه بداند من مادرش نيستم ...
راستي !!!اين روز ها كم سوادي من و حامد با كتاب رفع مي شود ، شما چطور؟؟؟؟
به فوكو سلام برسان.

-

اسماعيل پسنديده
دوشنبه، ۲۸ مردادماه ۱۳۸۷، ۷:۴۰ بعدازظهر

راستي !!! تحریک حس شنوایی هيچ ربطي به درك متن ندارد.

-

اسماعيل پسنديده
دوشنبه، ۲۸ مردادماه ۱۳۸۷، ۷:۳۶ بعدازظهر

خانم "خانم ثابتي" شما شاعرانه از لغزيدن نگاه از سمت چپ به راست در اين سايت سخن گفتيد كه اگر كمي سواد بصري تان را منطقي و با خواندن كتاب هاي مفيد افزايش مي داديد (با احترام به حامد عزيز )مي دانستيد كه از لحاظ قواعد بصري اين كار باعث سر در گمي و عدم تمركز بيننده مي شود.( حامد ! شرمنده زودتر بهت نگفتم)

-

اسماعيل پسنديده
دوشنبه، ۲۸ مردادماه ۱۳۸۷، ۷:۱۶ بعدازظهر

سلام ! انگار اينجا فروم شده ولي خوبه...خانم "خانم ثابتي" سلام! اميدوارم در ذهنتان به همان اندازه كه مرا به قول خودتان"تخطئه" كرديد جاي سپيد داشته باشيد و گذاشته باشيد كه مرا مجال پاسخي ( هر چند کاملا به دور از حتی واقعیت قابل لمس این زمانه ) باشد. سخنم را با سوالي شروع مي كنم :
آيا شما مي توانيد ( هر چند کاملا به دور از حتی واقعیت قابل لمس این زمانه ) جمله زير را ثابت كنيد ؟
"و باورهایشان عمداتا بر شک استوار است"

- esmailpasandideh@yahoo.com

خانم ثابتی
دوشنبه، ۲۸ مردادماه ۱۳۸۷، ۰:۲۵ بعدازظهر

آقای حامد احساس من در پایان خواندن متن و در بعد از آن ، در پایان خواندن کامنت های این پست متفاوت بود. اولی ایمان شخصی کسی که دنیا را دقیق نگاه می کند و آرام حرف می زند. و دومی حرف کسانی که درک شخصی تو را از واقعیت و فرا واقعیت زیر سوال بردند وباورهایشان عمداتا بر شک استوار است و ناآرامند. آنها زبان تخطئه و ادله شان کاملا به دور از حتی واقعیت قابل لمس این زمانه بود.بگذریم. فوکو نظریه ی جالب دارد. او از "امپراطوری نگاه" حرف می زند و اینکه انسان معاصر از تمام حس هایش برای درک هستی و شناخت غافل شده و تنها متکی بر داده های یک حس و آنهم نگاه و چشم است که می خواهد به جهاننبینی و درک برسد.
برای من حرفهای حامد بیدی ، کسی که در خانه اش تمام پیش دریافت های خواننده اش را بر هم می ریزد و نگاه او را بجای از بالا به پایین ، از سمت چپ به راست می لغزاند و نیز حس شنوایی اش را برا ی درک متن باصدای آب تحریک می کند ارزش دارد.
.
من خواننده متن های شما شدم از زمانی که.... نمی دانم. شاید یکسال.
.
ضمنا در مورد رشته تحصیلی ام سوال کرده بودید. همان رشته ی شما ، اما گرایش دیگر.

-

نرگس
یکشنبه، ۲۷ مردادماه ۱۳۸۷، ۴:۳۰ بعدازظهر

سلام دوست عزیز. اولا" میخواستم تشکر کنم از لطفت به خاطر مطالب خیلی خوبت و علی الخصوص قسمت قالب ساز آن لاین.

واقعا" ممنون. ولی من یه مشکل کوچیک دارم و اینکه بعضی از قالبها رو که میسازم وقتی توی بلاگفا میگذارم این رو میگه:

قالب وبلاگ ميبايست محتواي کد <BLOGFA> باشد.

میشه بگید چه کار کنم؟

http://panjereh.blogfa.com -

غریبه
شنبه، ۲۶ مردادماه ۱۳۸۷، ۰:۵۴ بعدازظهر

سلام گلم
وب خیلی خوب و مفیدی داری
از دیدن وبت خیلی خوشحال شدم
اگه دوست داشتی به من هم سر بزن
بای

http://gharibe-1370.blogfa.com - eshghe_gharibe70@yahoo.com

sheller
جمعه، ۲۵ مردادماه ۱۳۸۷، ۲:۴۷ صبح

سلام!
خوبه که گاهی در مورد چیزایی می نویسین که دست کم من بهش فکر نمی کنم و توجهم رو جلب نمی کنه!
می خواستم در مورد یه چیزایی که نوشته بودین یکم پرحرفی کنم ولی باشه توی یه فرصت دیگه!

فکر می کنم از فروردین 85 بود که هر از گاه این جا سرک می کشیدم.
خوبی قسمت نظرات هم اینه که بعضی آدم هایی رو می ببینی که دارن مصداق" از دل برود هر آنکه از دیده برفت" می شن.

-

از تو بيزار
پنجشنبه، ۲۴ مردادماه ۱۳۸۷، ۳:۲۲ صبح

حالت تهوع گرفتم تو يه ادم بيخودي هستي كه فقط خدا ميدونه
هههههههههههههههههههههه
اگه اينقدر جسارت داري اين كامنتو پاك نكن بذار باشه
درود و بدرود

-

اباجي شين شين
چهارشنبه، ۲۳ مردادماه ۱۳۸۷، ۴:۴۱ بعدازظهر

سلام.
مطلبتون ازاون چيزهايي بود كه من خيلي قلبوش دارم واز حرف زدن راجع بهش خيلي لذت ميبرم.براتون امكان داره همين بحث رو ادامه بدين.؟
ودر ضمن من جسته گريخته وب شمارو از پارسال ميخوندم.

http://www.darofoghydoor.blogfa.com -

mohammad
سه شنبه، ۲۲ مردادماه ۱۳۸۷، ۱۱:۰۳ صبح

با سلام
من می خواهم با قالب ساز انلاین شما یک قالب برای بلگفا درست کنم اما یک مشکلی دارم-عرض کادر نوشته ها یا همون پستها کم است نمی شود بزرگترش کرد
با تشکر

- m_soltanian86@yahoo.com


عادل
یکشنبه، ۲۰ مردادماه ۱۳۸۷، ۷:۴۸ بعدازظهر

چون امروز التماس کردی نظر بدم (!) اینو مینویسم تا دلت نشکنه !!!

-

روح باران
شنبه، ۱۹ مردادماه ۱۳۸۷، ۱۱:۵۹ صبح

سلام حامد عزیز
چقدر تحلیل زیبایی از متا فیزیک و انسان داشتی...
راستش انقدر برام جالب بود که سه بار خوندمش!
اما دلم گرفت...از الان مون...
من دلم می خواد برگردم به گذشته و این ندا رو هر روز بشنوم...
می خوام جادوگر باشم...
کاش می شد حامد ...

حاشیه ( !! )
1_ وایییییییییییییییییییییییییییییی
تبریییییییییک می گم!
5 سااااااااااااااااااااااال ؟ چقدر زماااااااان ...

2- فکر می کنم 1 ساله که ماورا رو می خونم و همیشه هم از خوندنش لذت بردم...
اگه 5 ماه یه بارم به من سر بزنی
بازم بدون دعوت میام اینجا و می خونمت...
چون اینجا بهم آرامش می ده...
خیلی دوسش دارم خب!!!

3- خوشحالم ...

http://www.roohebaran.blogfa.com/ -

خواب آلود
شنبه، ۱۹ مردادماه ۱۳۸۷، ۱:۰۹ صبح

salam hamed jan
avalan ke ba inke jaye link nadari vali man ke daram! dovoman inke manam matlabe akhare webam bi ertebat be in matlab nist! ye sar bezani khoshhal misham

hashie1: manam 4 sale web minevisam o webe manam 2 saleshe! che tafahomiiiiiii :D
hashie2: man avalin ya 2omin bare ke in webo mibinam. age bare 2ome ehtemalan bare avalesh 2 sal pish boode!

http://dailydreams.blogfa.com - nightsky_explorer@yahoo.com

ابراهیمی
جمعه، ۱۸ مردادماه ۱۳۸۷، ۶:۵۳ بعدازظهر

و از همینجا _با استفاده از فرصت_و از طریق همین رسانه لازم میدانم از اقای پسندیده کمال قدر دانی کنم؛ به جهت صراحت لهجه و شم بالای نویسندگی و طنز پردازی و نیز از اقای بیدی که به صورت demoratic وبدون سانسور منتشر میکند.

-

محمد حسین ابراهیمی
جمعه، ۱۸ مردادماه ۱۳۸۷، ۶:۴۳ بعدازظهر

حامد جان سلام!
ازینکه میبینم با جدیت به نوشتن "پارچه های ادبی" ادامه میدهی احساس خوبی پیدا میکنم. موفق باشی.

-

firouzeh
جمعه، ۱۸ مردادماه ۱۳۸۷، ۳:۴۶ صبح

سلام.تولد وبلاگتونو تبريك ميگم .دقيقا يادم نيست از كي وبلاگتونو ميخونم ولي هميشه از خوندنش لذت بردم بدون اينكه دليلشو بدونم!! موفق باشيد پاينده...

-

دايي
جمعه، ۱۸ مردادماه ۱۳۸۷، ۰:۱۰ صبح

راستي يادم رفت تبريك بگم كه وبلاگت شش ساله شده.
مواظبش باش سال ديگه ميره مدرسه!

-

دايي
جمعه، ۱۸ مردادماه ۱۳۸۷، ۰:۰۷ صبح

قديما كه يونگ نميدونستي چيه نميدونستم كه چي مينويسي حالا كه ديگه...
به هر حال فقط ميدونم خوب مينويسي تازه اونم از بقيه ميشنوم كه خوب مينويسي!
دلم واسه اون پاييز باروني با اون قالب كوزه و گل مريم خشكيده تنگ شده!
دلم واسه حامد قديم تنگ شده!
هرچند كه هنوز بهتريني واسه من!

-

اسماعيل پسنديده
پنجشنبه، ۱۷ مردادماه ۱۳۸۷، ۱۱:۵۶ بعدازظهر

خودم و خودت را به خواندن كتاب توصيه مي كنم و از درگاه باري تعالي عفو و مغفرت براي آن مرحوم و صبر و شكيبايي براي بازماندگان طلب مي نمايم...

- passsandideh@yahoo.com

اسماعيل پسنديده
پنجشنبه، ۱۷ مردادماه ۱۳۸۷، ۱۱:۵۱ بعدازظهر

متنت خيلي مزخرف بود. ياد چرت و پرت هاي كلاس هاي معارف و اخلاق و ... افتادم. دوما اينكه در اين 5 سال چه كار تاثير گذاري كردي كه ارزش اين خوشحاليتو داشته باشه...5 سالي كه به جاي لذت بردن از سيگار راجع به لذت سيگار يا لذت مبارزه با سيگار نوشتي ، نوشته هايي كه چند بار عوضشان كردي تا بهتر به نظر بيايند و بزرگتر نشانت بدهند از آنچه كه خودت هم نمي داني هستي يا نه ، دوستاني كه كبكانه به هم نون قرض دادين تا شبيه اوني باشيد كه مي خوايد ... حامد باور كن حرفام كاملا جديه... الان تو كافه هاي پاريس كسي كه زير هزار و پانصد تا كتاب خونده باشه رو نويسنده نمي دونند. اونوقت تو ميگي 5 سال...هه!

- passsandideh@yahoo.com

طهورا
پنجشنبه، ۱۷ مردادماه ۱۳۸۷، ۱۰:۰۵ بعدازظهر

تبریک!
چه خوب که در آستانه ی ششمین سالت تصمیم داری بیشتر بنویسی. چراکه گذر سالها معمولا از شدت و اشتیاق کارها - نوشتن- می کاهد(نمونه اش خودم!)
همیشه تحسینت کرده ام. نوشته های زیبا و خانه ی زیباترت را!! این وبلاگ افقی ی زیبا بسیار آرامش بخش است.

شادزی!
بدرود!

http://www.tahoura.persianblog.ir -

mahmood
پنجشنبه، ۱۷ مردادماه ۱۳۸۷، ۸:۵۵ صبح

سلام حامد جان سالروز تولد وبلاگت مبارک باشه. کوچ جادو گران هم خیلی خوب بود- نه اصلاً عالی بود . باز هم از این کارا بکن . مرسی . موفق باشی.

- yasna536@yahoo.com



مهر
پنجشنبه، ۱۷ مردادماه ۱۳۸۷، ۲:۳۲ صبح

با سبدی پر از گل های اطلسی تولد وبلاگت مبارک.
در ميان انسانها بر سر خلقت نظام عالم دو ديدگاه كلی وجود دارد، عده ای كه همه چيز را ناشی از خلقت ذات الهی می دانند و گروهی ديگر كه سرمنشا خلقت نظام عالم را در واقعیت جستجو می كنند. اگرچه ميان آنان اختلاف نظرها بسيار است، ولی هيچ يك از اين دو گروه نتوانسته اند وجود واقعیت و ماوراء را انكار كنند. شكل استدلال شاید اين است که اين پديده ادراكى معلول علتى است علت آن يا من هستم يا موجودى خارج از من ولى من علت آن نيستم پس علت آن در خارج موجود است که در واقع به معنای ماوراء آن بر می گردد که یعنی آنچه در پس عالم واقعیت است.البته این بحث بسیار مفصل است. ولی به نظر من هم عرفای ما به هر دوی آن رسیدند و گفتند و رفتند ولی هنوز برای من و امثال من جای بحث و گفتگو و درک بیشتری دارد.

من فکر کنم از اوایل سال 83 به پاییز بارانی و بعد ماوراء قدم گذاشتم. ولی فکر می کنم سالیان سال است که می شناسمت. همواره موفق و سرافراز باشی.

http://solookemehr.persianblog.ir -

درويش كوله به دوش
پنجشنبه، ۱۷ مردادماه ۱۳۸۷، ۱:۲۴ صبح

سلام
من كه يه تازه واردم و به تازگي با اينجا آشنا شدم.
من تمام پستهاتون رو خونده بودم و هميشه پيگير بودم. خيلي خوشحالم كه تونستم دوستان خوب و نمي دونم مي تونم بگم يا نه دوستان خيلي........ بهتر كه بگذرم .چون ياد گرفتم كه به كسي حرف دلم رو نزنم ...
رو صحبت هاتو هم خيلي فكر كردم شايد زود اعتماد كردم به ديگران.
خوشحالم كه اين وبلاگ پنج ساله شده و هر بار به روز شده چيزي بوده كه ارزش خوندن و وقت گذاشتن رو داشته.
شاد باشيد و تولد وبلاگتون هم مبارك.
يا حق.....

http://www.koolekashkool.blogfa.com -

نیما قاسمی
چهارشنبه، ۱۶ مردادماه ۱۳۸۷، ۱۱:۵۹ بعدازظهر

فرخنده... فرخنده پنج سالگی وبلاگ ات رفیق!

الحق و الانصاف که دست کم از من بهتر بلدی وبلاگ بنویسی. ما که حوصله ی خواننده ها رو سر می بریم!

از این یادداشتت رایحه ی سنت گرایی خفنی به مشام می رسه! باید رنه گنون و فریتیوف شوان و خیلی از سنت گراهای دیگه رو بهت معرفی کنم. اونچه که اینجا نوشتی گنون در فصلی به اسم "پندار زندگانی عادی" در کتاب سیطره ی کمیت و علائم آخر زمان بهش اشاره می کنه. می گه به مرور زمان امکانات درک و دریافت مراتبی از واقعیت در انسان تحلیل رفت و به جایی رسید که آگاهی بشر امروز بیشتر امور حسی رو می شناسه و متمرکز به امور حسی می شه. شبیه این مطلب رو آلدوس هاکسلی از دیگر نویسندگان جریان به اصطلاح "جاویدان خرد" هم داره. مثلا در مقاله ی "دروازه های ادراک" می نویسه که کل سامانه ی مغزی و عصبی ما معطوف به تأمین و تضمین بقاست. به همین خاطر بخش های بسیاری از واقعیت رو اساساً نمی بینیم و نمی شناسیم. معتقده برخی روان گردان ها مثل عصاره ی همون گیاه مشهور پیوت (نوعی کاکتوس) باعث می شن که ذهن امکانات خودش رو برای دقایقی به امور غیر معطوف به بقاء جلب کنه و حقایقی از مراتب دیگه ی هستی برای ما فاش بشه.
سخن بسیار است ای دوست...
پیروز باشی
و سال ششم به بهروزی...

http://c-g-jung.blogspot.com - nima_gh1980@yahoo.com

فرشته مهر
چهارشنبه، ۱۶ مردادماه ۱۳۸۷، ۸:۱۹ بعدازظهر

سلام .تولد وبتان را تبریک می گویم ...الهی صد و بیست سال بنویسید و ما هم از خواندنش مستفیض شویم ...

در فرصتی دیگر برای مطالعه مطالبتان مراحم خواهم شد ...

http://www.fereshteyemehr.com -

لیلا
چهارشنبه، ۱۶ مردادماه ۱۳۸۷، ۸:۴۴ صبح

سلام وبلاگ من همین چند روز پیش شش سالش تمام شد ...همچین می گوییم شش و پنج انگار که درکی از آنها داریم ؟! تو چیزی یادت هست ؟ از شش و پنج سال پیش نه ! از آن دورترها ...راست می گویی اگر قوانین ماورا کشف شود و روابط بین معجزات مثل فیزیک و شیمی برای ما معلوم باشد دیگر همه اش یکی ست . عرفای ما به این یکی رسیدند و گفتند و رفتند ولی هنوز مردم کتمان می کنند و یا اگر باور دارند اسم ماورا برایش می گذارند . ماورایی وجود ندارد چرا که واقعیتی وجود ندارد .چرا که چون پرده برافتد نه تو مانی و نه من . تولد وبلاگت مبارک ! مرسی که هنوز منو می خونی .

http://leylaa.com - dreamer2157@yahoo.com

باران
چهارشنبه، ۱۶ مردادماه ۱۳۸۷، ۰:۲۷ صبح

شب گشتم به امیدی که تو فانوس نظرگاه شب من باشی.

-

باران
چهارشنبه، ۱۶ مردادماه ۱۳۸۷، ۰:۲۶ صبح

سلام حامد جان.من از 82 که وبلاگ خیال یار رو تاسیس کردم و خودت قالب رو طراحی کردی برام همراهت بودم.میخوندم تحلیل میکردم و تحسینت میکردم.کارت عالیه.امیدوارم همیشه موفق باشی.همیشه کنارتیم.سبز باشی و بارانی.

http://www.khiyaleyar.persianblog.com -



Copyright © 2006 Hamed-bd.com. All rights reserved. Powered by MT 3.2