« شبگیجه ها | صفحه اول | کوچ جادوگران »
قمارخانه
چهارشنبه ؛ ۱۹/تیر/۸۷

موجوداتی که فقط می دوند

می‌چرخانم و رینگ و رینگ و رینگ و نشانه‌ی بازی می‌رود روی عشق و من تو را از همان اولِ تاریخ می‌برم. برای دست اول خوب و خوش یمن است و قمار بعدی را محکمتر می‌چرخانم و رینگ و رینگ و رینگ. دست در دست هم در میان هیاهوی میهمانان و رقص و موسیقی و هنوز همه چیز خوب است و رینگ و رینگ و رینگ! همه خاموش می‌شوند و انگار به کدام قبرستان فرار کرده باشند و فقط من و توییم و فاصله‌ی اعجاب انگیزی که در تاریکی‌ها غرق شده و هیچ انتظارش نمی‌رفت کمتر شود و کش آمده باشد انگار در شبِ باختنِ تو و به امید بُردباز چرخاندن و رینگ و رینگ و بغض و رینگ و مرگ و درد و رینگ و اشک و عشق با تثلیثش و چرخشِ بازی و تکه تکه شدن و مجنون شدن و فرهاد شدن و در تابوتِ رومئو خوابیدن و چرخش و چرخش و چرخش و پول و کار و درآمد و زمان را می‌دهی تا یک دور دیگر بچرخانی این قمار لعنتی را و می چرخد و پول می‌گیری در ازای فرصتهای از دست رفته و عشقِ به باد داده و پول را نگرفته گم می‌کنی در پی خسارتی یافاجعه‌ای و انگار که دنیا پس گرفته باشد تا متضرر نشود این قمارخانه و مقروض می‌شوی و مجبوری دوباره بچرخانی تا خلاص شوی و می‌چرخد و رینگ و رینگ و رینگ و پدر می‌شوی و مادر می‌شوی و مقروض تر به دنیا می‌شوی و حالا دیگر انگار خیال خلاص شدن توهمی است و زنده ماندن بدون این قمار تمسخری، بس که شلوغی در شلوغی در میان انبوه بردگان در خیابان می دوی تا بگردد چرخ ماشینت و هوا داغ است و عرق می‌ریزی و باز هم می‌چرخانی بدون عشق، بدون پول، بدون زمانی برای پشیمانی یا برای آغاز و گدایی شده‌ای در خیابانی پر از زرق و برق‌هایی که حسرت به دلت می آویزد و مایعی که از زیر دُمت می‌ریزد و داروین که نه، تجسمِ تئوری‌اش می‌شوی و یکی می‌شوی با همه‌ی موجوداتی که فقط می‌دوند و می‌خورند و می‌خوابند و از زیر دُمشان مایعاتی بر آسفالتِ ذهنِ بشریت می‌ریزند و وامانده از آسمان و زمین هاروت می‌شوی و ماروت می‌شوی و هر سه گناه را مرتکب می‌شوی و زهره‌ات می پرد به آسمان و تا ابد در چاه بابل آویزان می‌شوی...

و دیگر صدای رینگ رینگی شنیده نمی شود...


حاشیه1من و تو نمی‌خواهیم بازیچه این قمارخانه باشیم. نچرخیدن با چرخش عُرف و زمانه هزینه زیادی خواهد داشت. اما اگر چرخیده شویم بیشتر همه چیز را از دست خواهیم داد. شاید بهتر آنکه خودمان پرتابشان کنیم!

کاش زودتر. چقدر این آرزویم عمیق است. کاش زودتر خلاص کنم خودم را از  اینگونه چرخیده شدن. از مرداد قرار بود کارهایم را کمتر کنم و مطالعه‌ام را نظم دهم، تا کم کم برای آزمون کارشناسی ارشد به قصد پژوهش هنر آماده شوم. همه می گویند خدا را شکر کن اما من از این همه سفارشات کاری و کارهای سفارشی هراسانم. کاش زودتر!...


نوشته شده توسط حامد ساعت 03:45
لینک مطلب
TrackBacks (0)





(استفاده از HTML مجاز است)


masoud-p
پنجشنبه، ۱۰ مردادماه ۱۳۸۷، ۵:۵۲ بعدازظهر

salam hamed
avalin bar bood umadam,
omidvaram akharin bar nabashe!!

-

masoud-p
پنجشنبه، ۱۰ مردادماه ۱۳۸۷، ۵:۵۱ بعدازظهر

salam hamed
avalin bar ood umadam,
omidvaram akharin bar nabashe!!

-

sanjaghak
پنجشنبه، ۱۰ مردادماه ۱۳۸۷، ۰:۰۴ بعدازظهر

salam
mer30 ke nazar gozashtin
sanjaghak esme mostaAre mane

http://sanjaghak-jan.blogfa.com -


پنجشنبه، ۲۷ تیرماه ۱۳۸۷، ۱۱:۴۷ صبح

سلام به دوست عزیز اقای بیدی از نوشته ها یتان و همینطور تداوم کارتان لذت میبرم.without any ipplications and infrences

-

الهام جم زاد
چهارشنبه، ۲۶ تیرماه ۱۳۸۷، ۰:۲۶ صبح

با سلام و سپاس از محبت و لطف شما دوست ارجمند...
تاخیرم را به گرفتاریها ببخشید...
تارنمای متفاوت و زیبایتان را دیدم و مطالبتان را تا حدودی خواندم..
باز هم به این خانه ی عزیز خواهم آمد...
شاد و بردوام باشید...

http://www.elhamjamzad.blogfa.com -

سپیده
سه شنبه، ۲۵ تیرماه ۱۳۸۷، ۷:۱۲ بعدازظهر

سلاممممممممممممممممم
میدونی وقتی کامنتتو دیدم چقدر تعجبیدم؟؟
فکر کنم یه سالی بود که نیومده بودی وبم!!!!
به هر حال خوش اومدی!
نگران نباش ایشالله کارا زودتر سر و سامون پیدا میکنه و واسه ارشد میخونی و قبول میشی..
بابا خیلی ها آرزو دارن جای تو باشن!
توکل کن به خدا..همه چی ردیفه!
موفق باشی...
یاحق.

http://www.3pidehgh.blogfa.com -

yekta
یکشنبه، ۲۳ تیرماه ۱۳۸۷، ۷:۵۸ بعدازظهر

salam . aghaye bidi man az kodahaye ghalebsaze online estefade mikonam ama nemidonam chera ghesmate neveshtehaye pishin range linkha abist . khaheshmandam mano rahnamii konid

- yekta_baraneeshgh@yahoo.com

یکشنبه، ۲۳ تیرماه ۱۳۸۷، ۷:۱۲ بعدازظهر

سلام.پیداست خیلی چرخیدین! تنها تفاوتی که با متنهای قبلیتون حس کردم همین بود.
گفتی پژوهش هنر.یکی از دوستام امسال خوند خوبم خوند شرکت کرد رتبش 69 شده اما میگه هیچ امیدی به قبولیش نیست.اطلاعات دیگری خواستین درخدمتیم

- n_0083@yahoo.com

Do Not Exist
یکشنبه، ۲۳ تیرماه ۱۳۸۷، ۷:۲۳ صبح

میتونی مثل «لولا» تو فیلم لولا بدو لولا با یک جیغ بنفش گردونه رو وادار کنی اونجایی که باید وایسه!(البته مطمئن نیستم بتونی جیغ بنفش بکشی!)
در هر حال خوش به حالت ،ما رو که تو همون قسمت هم راه ندادند،ما کنار دیوار قمار خونه با بر و بچ شیر یا خط بازی میکنیم !تازه نمی دونم چرا هر وقت نوبت من می شه سکه قل می خوره و می افته تو سوراخ فاضلاب!

-


esmail pasandideh
شنبه، ۲۲ تیرماه ۱۳۸۷، ۱۰:۳۹ بعدازظهر

متنت خوب نبود ولی زیاد بود...خیلی زیاد

- mananjaboodam@yahoo.com

باران پاییزی
شنبه، ۲۲ تیرماه ۱۳۸۷، ۸:۵۱ صبح

سلام
متنتون رو خیلی قشنگ نوشتید
من فهمیدم کلش خط خط ش رو ای کاش من هم می تونستم از چرخیدن و چرخش بیرون بیام و مقروض دنیا نشم و اینکه بازیچه این قمار خانه دیگه نباشم
آرامش درسته جایی هستش که همه چیز سرجاش باشه و هیچ چیزی خیلی خاص نباشه هر چیزی به اندازه خودش ارزشمند بشه ولی همین که همه چیز رو درست سر جاش بزاری و هر چیز اشتباهی رو به جاش برگردونی زمان بر و سخته ....

http://baranepaeeziii.persianblog.ir/ -

فرشته کوچولو
جمعه، ۲۱ تیرماه ۱۳۸۷، ۱۱:۱۸ بعدازظهر

نمیدونم بعد چن وقت اومدم اینجا
ولی بالاخره شناختم

http://www.paniz123.blogfa.com -

mohi
جمعه، ۲۱ تیرماه ۱۳۸۷، ۲:۴۲ صبح

آخ همینه حرفایی که می خوام بگم اما این سیم ها نمی زارند این سیم هایی که لب هامو بخییه کرده بشکن این حصارو برو جلوتر توفانی ترش کن
همیشه عالی بودی و هستی
But I'm not a slave to a world
that doesn't give a shit
(marilyn manson)

- hasrat64_p@yahoo.com

جمعه، ۲۱ تیرماه ۱۳۸۷، ۲:۴۱ صبح

آخ همینه حرفایی که می خوام بگم اما این سیم ها نمی زارند این سیم هایی که لب هامو بخییه کرده بشکن این حصارو برو جلوتر توفانی ترش کن
همیشه عالی بودی و هستی
But I'm not a slave to a world
that doesn't give a shit
(marilyn manson)

-

حمیدرضا
جمعه، ۲۱ تیرماه ۱۳۸۷، ۱:۳۷ صبح

خوش قمار بازی که بباخت هر چه بودش هیچش نماند الا هوس قمار دگر.

http://gerdbad.com -

مهر
جمعه، ۲۱ تیرماه ۱۳۸۷، ۰:۱۴ صبح

در ماوراء شبی طوفانی
فراز گل های اطلسی
هزار چشمه ای می جوشد.

- mehreshabane@yahoo.com

خانم ثابتی
پنجشنبه، ۲۰ تیرماه ۱۳۸۷، ۱:۴۹ صبح

درباره متن ات سکوت می کنم.
اما سعی کن پژوهش هنر فقط یک آرزو باقی نمونه. چون من هم دل در گرویش داشتم. دیر جنبیدم و آرزوی تحصیل در کارشناسی ارشد این رشته حالا دیکه کمی غیر ممکنه.

-

درويش كوله به دوش
چهارشنبه، ۱۹ تیرماه ۱۳۸۷، ۵:۰۲ بعدازظهر

بسمه تعالي
سلام و عرض ادب خدمت جناب اقاي حامد خان . گويا اكنون دچار نا منتظري گشته ايد كه بسي سنگين خواهد بود براي شخص شخيص شما.
تشريف فرما گشتيم كه بگوييم نديديم نون گندم خورديم دست مردم.
اينجانب به اطلاع مي رساند كه تشريف فرماييمان براي عرض ادب بود تا بگوييم كاش ...
بماند جاي گلايه نيست . ان شائ الله خدمت خواهيم رسيد براي عرض گلايه.(گرچه كه گلايه و شكايت كاري بس خاله زنكيست كه از شخص شخيص بنده به دور مي باشد.)
اين جانب به اطلاع مي رساند كه هر گاه خواستيد ما را مفتخر فرمائيد به اطلاع برسانيد تا ما هم فرش قرمزي بس خوش رنگ و زر باف براي شما پهههن كنيم..
اكنون جاي تمجيد دارد كه بگوييم نوشته هايتان خوب است مي شوشد رويش فكريد.
كمي تمرين مي خواهدكه ايشا الله ما هم اگر وقتي بود اين افتخار را به شما خواهيم داد.اصرار نكنيد سرمان شلوغ است . كتاب ها زير چاپ مانده اند.
ما اكنون در پايتخت شهر دود و نا مردمي به سر مي بريم. سالهاي دور از خانه غمي سنگين برايمان به جا گذاشته است.
هه هه هه .................................
من ميام به شما سر بزنم ولي شما چي؟
سلام ما رو به ولايت برسونيد. روي ماه هم ولايتي ها رو هم ببوسيد. كاس اونجا بوديم اوضاع بهتر مي شد.
زيبا بود.
به من هم سر بزنيد
يا حق...


http://www.koolekashkool.blogfa.com -

mahmood
چهارشنبه، ۱۹ تیرماه ۱۳۸۷، ۱:۵۶ بعدازظهر

خیلی زیبا بود - در کارهای نیک موفق باشی

- yasna536@yahoo.com



Copyright © 2006 Hamed-bd.com. All rights reserved. Powered by MT 3.2