سخته اینهمه پاییز و زمستان را بی تو بهار کردن
عشق من
برگرد به فصل کهنه ى پاییز
و با من قدم بزن
دیگران همیشه گرگند.
###
ممنونم از کامنت لذتبخشی که برام گذاشته بودین.خوندنش اروم میکرد دلمو .ممنون
کارهاتون خیلی برام جالب بود
اگه من یکی دوتا سوال از فلش یا کلا گرافیک رایانه ای و این چیزها داشته باشم میتونم بپرسم؟
اگه با ایمیل جوابمو بدید ممنون میشم
---------------------------------
پاسخ: اگر در حد سواد ما بود در خدمتیم! ضمنا اگر می خواهید با ایمیل پاسخ دهم ایمیل بزنید! ممنون.
با سلام
وبلاگتون زیباست.
یک سوال داشتم
مشخصات موزیکی که زمینه وبلاگ کفش هایم کو هست رو می خواستم.
ممنون
---------------------------------
پاسخ: اسم اون آهنگ Rachel 's Song 1994 اثر ونجلیس است. البته اون یه قطعه کوتاه شده از اونه. فکر می کنم آپلود شده کاملش رو داشته باشم خواستی ایمیل کن لینکش رو بفرستم.
و سلااام
اینبار هم نوشتم ......
تا بعد
خیلی ازت ممنونم. جدی می گم. قبلا بیشتر به ما سر می زدی:)
حامد از اول تا اخرش دو بار خوندم
گيج گيج شدم ...
قالبش هم معركه س ...
همه درد ادما از وابستگيه
خودايان هرگز دلتنگ ...نمي شوند....البته به شرطي كه عاشق نشوند!
به روزم...
سلام
matne zibayii neveshtiid
besiar lezat bordam
va bayad begam joz haghighat chizi niist
harfii namonde chon harchi khastam begam khodeton ezafe kardiin
website zibayii dariid
beheton tabrik migam va omidvaram moafagh bashin
شاید این عادت همه ی مریم هاست
که خودشان را به نبودن می زنند
با تمام کوچکی ام جایی توی دنیای آدم ها نداشتم
ناگزیر خودم را زدم به درخت بودن
حالا حال و روزم خوب است و ملالی نیست جز پاییز
هميشه چيزي كم است. و ما دلتنگ ميشويم...
مثل همیشه تو نوشته هات غرق شدم ...
ح1. تولد مهدی مبارک!
چقدر بامزه دوستت رو توصیف کردی!!!
ایشون هم خوب پاسخ دادن!!!
ح2: اینارو برای سحر خانوم می نویسم :
سحر عزیز سلام
شما وبلاگ ندارین ؟
ح3:بعد از 4 ماه مطلب نوشتم...
میای که ؟
سلام خوبي
وايييييييييييييييي تو خيلي فوق العاىه اي
به من سر بزن
سلام برای نوشتن یه داستان به کمکت احتیاج دارم
فیلسوفی هست که به معجزه اعتقاد داشته باشه؟ تو دنیای سوفی چیزی پیدا نکردم . ممنون میشم راهنماییم کنی
---------------------------------
متاسفانه من در مورد فیلسوفان چیز زیادی تو ذهنم نیست. دنیای سوفی یه کتاب ابتدایی برای فلسفه است. من خودم هم دنبال کتاب فلسفه خوب هستم. سیر حکمت در اروپا نوشته محمدعلی فروغی و تاریخ فلسفه از ویل دورانت شاید بتونن کمکت کنن هرچند خیلی مفصل هستند. شما می تونی از نیما قاسمی که رشته تخصصی اش فلسفه است بپرسی: nima-gh.com/weblog
ممنون.
سلام برای نوشتن یه داستان به کمکت احتیاج دارم
فیلسوفی هست که به معجزه اعتقاد داشته باشه؟ تو دنیای سوفی چیزی پیدا نکردم . ممنون میشم راهنماییم کنی
هنوز؟
منتظريم
به روزم...كوچك
سلام دست شما درد نکنه قالب نیما خیلی خوب شده. قالب خودتون هم خیلی بامزه و منحصر به فرده. ازتون درخواستی داشتم و اون هم طراحی قالب وب سایت من است. اگر مایل هستید و وقت دارید می توانید از طریق نیما با من تماس بگیرید و یا من از همان طریق با شما تماس بگیرم. از لطفتون ممنونم.
کنارم بخواب و به دورم بتاب و از این لب بنوش و چو تشنه که آبو…گل آتشی تو حرارت منم من که دیوانه بی قرارت منم من…بخواب آرام پیش من منی که بی تو میمیرم لبت را بر لبم بگذار که جان تازه می گیرم…خدا دوست دارد لبی که ببوسد نه آن لب که از ترس دوزخ بپوسد…خدا دوست دارد من وتو بخندیم نه در جاهلیت بپوسیم بگندیم
kheyli vaght bood weblogetoon ro nakhoonde boodam
movafagh bashid
سلام حامد جان
شما میدونی چی جوری میشه مطالب یه صفحه ی دیگه رو در وبلاگ خودمون نشون بدیم
اینبار سلام.
یه چیزی نوشتم وقت داشتید یه سر بزنید .
چيزي... زماني... جايي... مگر نه؟
من بازم اومدم و كارهاتون رو خوندم
سلام :)
سلام
قابليتهاي كاري شما جالب بود از ديدن سايت شما و نوع كارتان خرسند شدم .
ايا در آينده از نظر و توانايي شما براي طراحي سايت و وبلاگي در زمينه عكس مي توانم مدد جويم .
البته چيزي متفاوت حداقل تا 20 سال آينده به ذهن كسي نيايد
همينجوري اين ابرام آدرسو داد
همينجوري باز كرده بودم زير خروار تا وبلاگ
اين اسپيكرا يه دفه شروع كردن باريدن
بعد يه صداهايي اومد
هه
همينجوري! يه جوري
شبيه نديده ها
صفحه ها رو يكي يكي گذاشتم تو علاقه مندي ها...ضربدر زدم
هي ضربدر زدم
اين صدا از كجاست
همينجوري تو رو كه بستم قطع شد صدا
ايول علاقه مندي ها
حامد BD
چه نزديكي تو بچه!
اول که خوندم از خودم بدم اومد که چرا این همه وقت حسی رو داشتم که نمی دونستم اسمش چیه.
ولی دوباره که خوندم دوباره از خودم بدم اومد که چرا خواستم مثله بقیه احساساتم رو توی کلمه ها زندونی کنم.
از حالا به بعد نا خوداگاه هر وقت با شنیدن نامجو یاد کسی میافتم ، هروقت با بوی ادکلن احسان یاد زمستون گذشته میافتم، هروقت ترانه های فرهاد رو میشنوم و یاد بیمارتان و بابا میفتم و هی نفس عمیق میگشم و هی ترانه هارو از اول میذارم،
خرسند تو دلم می گم نوستالوِژی!!!!!!!!!!!!!!!!
بعد یادم میفتهکه یه حسه دیگ رو زندونیه یه واژه ، یه تعریف ، یه حماقت کردم.
تفکر بر انگیز بود.
من باور مي كنم ...
كه دلتنگي هميشه وقتي به سراغ آدم مي آيد كه بوي هوا آشنا مي شود.
حامد جان سلام
مدتی است که به قالب ساز آنلاین
سر می زنم تا ببینم آیا با کدهای
جدید پرشین بلاگ سازگار شده یا نه
اما خبری نیست. لطفا در صورت امکان
این کار را انجام بدهید.
موفق باشید
بعضي وقتا نوستالژي نيست يه چيزي فراتر از نوستالژيه يه حس مبهم كه سرشار از بغض و حسرته يه چيزه گرد و قلمبه كه خرره گلوتو ميگيره و نميذاره نفس بكشي يه جور عذاب وجدان به خاطر همه چيزايي كه ميخواستي باشي و حالا نيستي حسرت تمام آرزوهايي كه داشتي و يه هو چشاتو باز ميكني ميبيني هيچ كدومش نيستي و هيچ كدومشون نيستن
من دلم ميخواد يه بار ديگه سر كلاس رياضيه پارسا بشينم و از ترس بلرزم ، من دلم ميخواد تو حياط مدرسمون زير كاجاش از دست خانم مهاجر چاقالو قايم بشم ،من دلم ميخواد تو چاله چوله هاي كاشفي خيس بشم اصلا من چرا دارم دوست داشتني هامو واسه تو مي گم؟؟ بيخيال رفيق!
بيخيال يعني تنگ سينه ي قبرستون
پ.ن
چه جالبه كه يكي كه اصلا نميشناسمش هم با سينگل خاطره داره! منو ياد كمد چوبيه گوشه ي اتاق مهمونيه مامانجونم ميندازه مال داييم بود . يادش بخير دزدكي ميرفتيم دوش ميگرفتيم
آقا من واسه چی اسممو گذاشتم اینجا n3o؟ واسه اینکه اگه کسی خواست منو صدا کنه با همین اسم صدا کنه. نه با چیز دیگه ای. باشه خانوم Sieze the day؟ (خودش فهمید)
من وظیفه ی شرعی خودم میدونم که اینجا یه سری مطالب رو به عرض دوستان برسونم !
آقای بیدی :
1.نوستالژی چیز خوبی است کلا!
2.باور کنید انقدر کیک زیاد بود که مجبور شدیم به دوستای دوستامون هم بدیم! کاش زودتر میومدید!
3. آقا ما این کتابا رو حاضریم به عنوان کادوی تولدمون قبول کنیم ها : دی!
4. شخصیت دوست داشتنی شما باعث میشود که ما هر چه بگویید بگوییم : چشم !
آقای جراحی :
1. از وقتی ساسی مانکن پاشو گذاشت تو زندگیت .... : دی
2. (منم در حالی که اشک تو چشام مربع زده) مهدی! تو رو خدا خودتو بدبخت نکن! تو هنوز جوونی! 27 سال تازه اول چل چلییه! نری مزدوج بشی ها! نیگا مثلا همین **** رو نیگا... :دی
3. آقا یادم بنداز یه دی وی دی برات بیارم که از این به بعد هر کی به کچلی و چاقی ت گیر داد بدی بهش نیگا کنه و بیاد کلی ازت معذرت بخواد! جدی یا!
4. به هر حال!
آقای یزدانی :
اَه ! حالم بد شد دیگه! شد یه بار تو یه جا بری و حرف از تبلیغ و دارایی هات و پول و اینا نزنی؟! نه خدایی برام سواله خوب! :دی
پ.ن: به هر حال ما یا نمی آیم اینجا یا اینجوری می آیم ! :پی
خوب. از کدومتون شروع کنم؟ خود پست که هیچی... تا نصفه بیشتر نخوندمش (مثل همه رمانهای زندگیم که نصفه خوندم (کلا 2 3 تا رمان هم بیشتر نخوندم، اونم نصفه))
خوب پرانتز آخریه از این آدمک خنده ها نیستا، اونا به خاطر اینه که 2 تا پرانتز باز کردم. آخه می ترسم حامد بیدی ارور بده یهو!!!
از حامد گفتیم، بذار از حامد شروع کنم. این دو نات اگسیزت راست میگه ها. بعضی ها اصلا هیچی از آهنگه نمفهمن، بعد به زور کلشونو تکون تکونم میدن انگار دارن کلی باهاش حال می کنن. نمونش همین مهدی جراحی! البته مهدی آقا ما جرات نداریم راجع به شما حرف بزنیم، ولی اخیرا نشانه های ظهورتون پیدا شده گفتیم دیگه دورانتون حتما تموم شده بذار یه سیخی بزنیم ببینیم چی میشه!!!
... خلاصه از کی میگفتم؟ آها از حامد بیدی. این مهدی جراحی آقا هر کی معروف بشه و آدمای به اصطلاح روشن فکر بگن این خواننده یا این آهنگ باحاله، اینم میره گوش میده. کلشم تکون تکون میده هی نور خورشید مثل فلاشر میزنه تو چشم آدم. خوب آقا جان، مگه مجبوری گوش کنی؟ مثلا همین متالیکا که گوش میدی، چیه اونا. یه عده شیطان پرست کلشونو تکون تکون میدن، تو هم باید تکون بدی؟ نده آقا... همین جیمز هتفیلد تازه یه کم آدم شده. قبلا دائم الخمر بود ولی از وقتی فرانسسکا (زنش) اومده تو زندگیش آدم شده خداییش. یا اون کرک همت، .... اِ.... چی میگم من.
خلاصه از حامد بیدی می گفتیم. این پسره (مهدی رو میگم) آهنگ زیاد گوش میده. خسته نباشی پسرم.
حالا بریم سراغ یکی دیگه. آقای حامد بیدی، شرمنده اون حرفا رو بتو گفتما! بدر گفتم دیوار بشنوه. تابلو که نبود نه؟ تو که آخرشی بابا. اصلا فهم هنر و موسیقی یعنی حامد بیدی. راستی فول آلبوم مک نیت و انیگما و ارا و لارا فابین رو دارم. هر وقت خاستی (خواستی) بگو تا شماره حسابمو بهت بدم.
یه دوستی دارم اسمش جلیله. می گفت نوستالژی، نوستالژیک، نوستالژیا، نوستالژیوم، نوستالیژیشن، نوستالیزاسیونایزد، نوستالیتریشنایزدد.. خلاسه (خلاصه) همش یکیه.
آقا همین دیگه. شرمنده اینقدر پر محتوا حرف می زنم!!! در ضمن سی دی متالیکا هر کی میخواد من فول آلبومشو دارم. اگه خواستین تا شماره حساب بدم.
(این سایت حامد هم عجب جاییه واسه تبلیغات... بازدیدش بد نیست)
به مهدي خان جراحي
--------------------------------------
1- چهار روزه به خاطر تولدت دوستات جواب سلامت رو ميدن خودت رو گم نكن!
2- من وقتي دلم مي گيره يا از خودم نااميد ميشم، يه سر ميام اونجا هم به ريختت بخندم هم به خودم كلي اميدوار بشم!
3- باشه حسود! روز درختكاري با بچه ها اون طرفا هم ميايم!
4- فعلا كه پيامكبر شدم!
5- (در حالي كه اشك در چشمانم حلقه زده) توصيه مي كنم هر چه زودتر ازدواج كني!
به Do Not Exist
-----------------------------------------
در مورد "اداي حس نوستالژيك را در آوردن" مي توان طور ديگري هم فكر كرد. اين موسيقي ها يا شعرها معمولا در ذهنيت جامعه ما كاملا جا افتاده اند، شايد بتوان از ايده «ناهشيار جمعي» براي تاثير ناخودآگاه آنها روي ذهن استفاده كرد. گرچه نمي توان آنها را در حد كهن الگوها بالا برد و قوي دانست اما همين كه كسي با شنيدن يك آهنگ قديمي، چيزهايي از گذشته در ذهنش تداعي شود نوستالژيك است هرچند كه اين تداعي ها، مصنوعي و ساخته رسانه ها و محيط باشد. به هرحال يادآوري چيزهاي نوستالژيك، بهانه ايست براي ابراز دلتنگي. حال مي خواهد مصداق آن نوستالژي حقيقي باشد يا مصنوعي و يا حتي كاملا مبهم.
در مورد حس شادي هم خب مسلم است، انسانها برخلاف ادعايشان هميشه حسرت و غصه را دوست داشته اند، هر چند بي دليل! و نوستالژي چيزهاي از دست رفته اي كه معمولا در ذهن ما بت مي شوند چيزي ندارد جز غم. و خب اين جداست از حس ديدن يك دوست قديمي يا تعريف خاطرات به يادماندني كه با يك حس شادي دروني تلفيق مي شود. (مثل نوستالژي نامه هاي دو پست قبل.)
1-این روز ها مثل اینکه از من نوشتن و کفتن یه جورایی اپیدمیک شده! می دونید من وبلاگ ندارم،هر کاری دلتون می خواد می کنید!باشه ما هم خدایی داریم!(تابلو دروغ گفتم؟!خوب نداریم!)
2-عجیب جد و آبادته!خودتی!بگم رومیز اتاقت چی گذاشتی ؟حیف همون مغازه پیچ قروشی برای تو!این دفعه زنت بیرونت کرد برو تو پارک بخواب!نیای پیشم گریه کنی که کلید مغازم رو بهت نمی دم!!!
3-اگه شکل ظاهری کله، نشون دهنده افکار داخل مغز ادم باشه ،تکلیف مخ بنده معلومه که هیچی نداره ولی تصور کنید یکی که جلوی سرش جنگل گلستانه پشت سر و وسط کلش جنگلهای پست وتنک سیبری، اوضاع داخلی مغزش چطور باید باشه!
4-درسته که من آدم نشدم،ولی تو هم هر چی صبر پیشه کنی ،هرگز "پیامبر"نمی شی!!به جان خودت!!من اگه پینوکیو هم بشم باعث افتخارمه!!
4-به کلیه دوستان مژده می دهیم انتشار مجوعه مقالات"اندر ستایش حامد بیدی بودن"که به مجلد چهارم رسیده است،با نوشتن این پست توسط ح.ب جلو افتاده،به زودی تمامی دوستان از زوایای تاریک و روشن زندکی این موجود آگاه خواهند شد!
5-ممنونم ازتبریکت!به خاطر تمام لحظات با هم بودنمون!تو تنها نرینه ای در سبزوار هستی که به معنای واقعی کلمه باهاش"حال"می کنم!در ضمن به شادی پنهان نوستالژیک مشترکمون هم افتخار میکنم«آهنگ و فیلم آبی»
نوستالژی حسی است که همه انسان ها حداقل یک بار هم که شده آن را تجربه کرده اند.اما چیزی که من می خواهم به مطالب حامد اضافه کنم مساله ی نوستالژی در معنای« جو زدگی» و مرز باریک میان این دو مقوله است.اکر دقت کنیم بسیاری از چیز هایی که به نظرمان با ارزش ،زیبا،خاطره انکیز یا حتی مقدس می آیند،حاصل همین نوستالژی کاذب هستند.مثلا خیلی اوقات چیزی که ما را وادار به اشک ریختن با تصنیفی مثل"مرغ سحر"میکند نه خود آن،بلکه قرار کرفتن در جوی است که می گوید:این آهنگ آخرشه!می دونی مال کیه؟و سعی میکنیم بغض کنیم، بدون انکه واقعا از آن متاثر شده باشیم!
در تعریف این کلمه بر آن (احساس خود جوش)بودنش تاکید شده اما متاسفانه در بسیاری موارد ما ابتدا واکنش های مربوط را بررسی میکنیم ،سپس حس نوستالزیک را در درون مان بطور مصنوعی «تولید یا تجربه»و نه «احساس » می نماییم!!!مهمترین گواه ادعای من، تکراری بودن غیر قابل انکار لیست ترانه ها،شعرها و کتاب هایی است که به اصطلاح بار نوستالژیک دارند و مطمئنا در نظر سنجی ای محتمل، امار بالایی را به خود اختصاص خواهند داد.در حالیکه در اعلب موارد، افراد کوچکترین شناخت محنوایی و حتی رو ساختی از آن اثر ندارند(حتما همین حالا حداقل چندین مورد به ذهنتان رسیده است!)
دل مشغولی دیگرمن در باره «نوستالژی» طرح این پرسش است که چرا این حس اغلب با موارد غم انگیز بروز می کند وشادی ها سهم کمی در شکل گیری آن دارند؟(و این مساله ی جهان شمولیست)به نظر خودم ماهیت کلمه ی فوق وریشه لغوی اش«نوستو به معنی بازکشت به خانه»و«آلژیا به معنی مشتاق» این امر را تشدید می کند و علت دوم شاید این اصل کلی باشد که:«دوره های گذشته،همواره از حال بهتر بوده اند و انسان ها یه نوعی حسرت معصومیت ار دست رفته در اثر تمدن خود را می خورند»، پس بازگشت به هر چیزی متعلق به زمان قبل،برایمان اندوه ناک خواهد بود!
در هر حال مشتاق خواندن نظرات تکمیلی دوستان و خود تو راجع به این موضوع هستم!
آدرس و نام... . معذرت... .
سلام.
سر زدی ولی پیامی نگذاشتی تا بفهمم قدم رنجه فرمودی. سیستم آمار وبلاگ ثبتت کرده بود.
حقیقت این است که در بلاگفا راحت نیستم حامد جان.
آنجا نمی توانم حرفهایم را بنویسم.
حامد جان خوشحالم می کنی، باهام در ارتباط باشی.
حرفهای زیادی دارم. در رابطه با خیلی چیزها. دیگه نمی تونستم به این راحتی بنویسم... .
موفق باشی.
جا مانده است
چیزی جایی
که هیچ گاه دیگر
هیچ چیز
جایش را پر نخواهد کرد
نه موهای سیاه
و نه...دندانهای سپید
شاید هیچ چیز بدتر از این نباشد که گاهی فکر کنی در اطرافت چیزی کم یا زیاد شده و یا حتی تغییر کوچکی کرده ولی هر چه نگاه کنی پیدایش نکنی!
شبیه داستان های تخیلی است. فکر می کنی موجودی عجیب با قدرت ماورائی همه چیز را تغییر داده و حافظه ی ما را پاک کرده ولی یادش رفته کارش را درست انجام دهد و هر از گاهی پنجره ای در ذهن باز می شود و می خواهد تورا به یاد گذشته ی حقیقی ات بیندازد اما بی فایده است. مثل پازلی که بیشتر تکه هایش گم شده باشد و دیگر امیدی به کامل شدن تصویر نداشته باشی.
1. خوب گاهی واقعا من این جوری فکر می کنم.
2. عجیبه ها. من یادم نیست یا واقعا برای اولین باره که به جز تولد سحر و وبلاگ و خودتون، در مورد تولد کسی دیگه ای هم نوشتین؟!
سلام
مثل هميشه صميمي و خواندني و دلنشين
ايام به كام حامدجان
(: